گالری

پیوندها


تاریخ : 1393/08/21     تعداد بازدید: 441

شعرای اهل سنت درباره امام حسین «ع» چه می گویند؟

محقق: سرویس نشریه اخوت

تاریخ و محل نشر: سرویس نشریه الکترونیکی اخوت


هرکس به شیوه ای به مولا اباعبدالله (ع) ارادت نشان میدهد. مداح با صدا، عالِم با علم، دو و میدانی کار با دویدن و شاعر هم با شعرش. شعرای اهل سنت نیز از این قاعده مستثنی نیستند. بخشی و فقط بخشی از اشعار شعرای اهل سنت در رثای امام حسین (ع) را مرور میکنیم تا عمق عشق اهل سنت به ایشان را لمس کنیم.

حکیم سنایی غزنوی:

دو سبب را امید می دارم

گرچه آلوده و گنه کارم

که نجاتم دهی بدین دو سبب

زین چنین جمع بی خبر یا رب

آن یکی حبّ خاندان رسول

حبّ آن شیر مرد جفت بتول

و آن دگر بغض آل بوسفیان

که از ایشان بدو رسید زیان

مر مرا زین سبب نجات دهی

وز جهنم مرا برات دهی

مایه من بروز حشر این است

ظن چنین آید که این دین است

(حدیقه الحدیقه / ص 643(

شیخ احمد جام:

گر نجات آن جهان مطلوب داری ای عزیز

دست در دامان آل مرتضی باید زدن

ناله دل سوز و اندوه جگر در صبح و شام

از برای آن شهید کربلا باید زدن

از برای میوه جان عزیز مرتضی

هر زمان از سوز باطن ناله ها باید زدند

(دیوان احمد جام / ص 326(

عطار نیشابوری:

با جگر گوشه پیغمبر این کنند

و آنگهی دعوی داد و دین کنند

کفرم آید هر که این را دین شمرد

قطع باد از بن زبانی کاین شمرد

هرکه در رویی چنین آورد تیغ

لعنتم از حق بدو آید دریغ

کاشکی، ای من سگ هندوی او

کمترین سگی بودمی در کوی او

(مصیبت نامه / ص 37(

کمال الدین اسماعیل اصفهانی:

اگر کسی پسری از آن تو بکُشد

به عمر خویش ره لعنتش رها نکنی

اگر کُشنده فرزند مصطفاست یزید

حدیث لعن و نفرین او چرا نکنی؟

تو بر فرزند خود مکن لعنت

چو بر کشنده فرزند مصطفی نکنی

(دیوان اخلاق المعانی / ص 628(

سیف فرغانی:

ای قوم درین عزا بگریید

بر کشته کربلا بگریید

با این دل مرده خنده تا چند

امروز درین عزا بگریید

فرزند رسول را بکشتند

از بهر خدای را بگریید

از خون جگر سرشک سازید

بهر دل مصطفی بگریید

وز معدن باشک چون دُر

بر گوهر مرتضا بگریید

(دیوان سیف فرغانی / ص 176)

شاه نعمت الله ولی:

من حسینی مذهبم ای یار من

یافته تعظیم از خلق حسن

علم تو باشد همه از قیل و قال

و آن من میراث من از جد من

(کلیات اشعار / ص 671(

هرکه او با یزید یاری کرد

هرچه کرد او خلاف باری کرد

هر که گوید یزید بود عزیز

لعن بر او که خویش خواری کرد

(کلیات اشعار / ص 664(

نظیری نیشابوری:

شاها تو شاهدی که نظیری به مهر حق

بفروخت صدر سلطنت و مسکنت خرید

جاه یزید و قوم یزیدش مراد نیست

حب علی و آل علی باد بر مزید

(دیوان نظیری نیشابوری / ص 559)

میرزا عبدالله سنندجی :

از ظلم کوفیان چو شه دین ز زین فتاد

گفتی مگر که عرش برین بر زمین فتاد

خاموش شد چو طنطنه زاده رسول

طاس سپهر تا به ابد از طنین فتاد

طوفان حادثاتِ جهان تا جهان گرفت

رکن رکین دین چو سیلابِ کین فتاد

پیراهنِ قرار به یکبارگی درید

نوبت ز انبیا چو به روح الامین فتاد

بنیان کفر شد به فلک از چهار صد

وز شش جهات رخته در ارکان دین فتاد

(حدیقه امان اللهی / ص 532(

شیخ رضا طالبانی:

در ماتم آل علی، خون همچو دریا می رود

تیغ است بر سر می زند، دست است بالا می رود

از عشق آل بوالحسن، این تیغ زن و آن سینه زن

داد و فغان مرد و زن،تا عرش اعلی می رود

از ابن سعد بی وفا، شامی و شمر پرجفا

بر آلِ و بیت مصطفی، چندین تعدا می رود

من سُنیم نامم رضا، کلبِ امام مرتضی

درویش عبدالقادرم، راهم به مولا می رود

(دیوان شیخ رضا طالبانی / ص 124(

 

لافت از عشق حسین و سرت بر گردن است

عشقبازی سر به میدان افکندن است

گر هواخواه حسینی،ترک سر کن چون حسین

شرط این میدان به خون خویش بازی کردن است

سُنیم سُنی، ولیکن حبّ آل مصطفی

دین و آیین من و آباء و اجداد من است

شیعه و سنی ندانم، دوستم با هرکه او

دوست باشد، دشمنم آن را که با او دشمن است

(دیوان طالبانی / ص 112(

حاج میرزا عبدالله سقّزی متخلص به مجدی:

ای توتیای دیده جان، خاک پای تو

برتر ز عرش، بارگه کبریایی تو

در رستخیز، خون جگر بر زمین چکد

ز آن شاخ گُل که بر دمد از نینوای تو

کردی به راه دوست تن و جان خود فدا

بادا هزار جان گرامی فدای تو

در بحر رحمت است شناور هر آن کسی

یک قطره اشک ریزد اندر عزای تو

(شاعران کُرد پارسی گوی / ص701(

اقبال لاهوری:

رمز قرآن از حسین آموختیم

ز آتش او شعله ها اندوختیم

شوکت شام و فر بغداد رفت

سطوت غرناطه ها هم از یاد رفت

تار ما از زخمه اش لرزان هنوز

تازه از تکبیر او ایمان هنوز

ای صبا ای پیک دورافتادگان

اشک ما بر خاک پاک او رسان

(کلیات اقبال / ص75(

محمدرضا سروش:

این حسین کیست که شاه کربلاست؟

این چه غوغاست که از یادش به پاست؟

این حسین، شاه شهیدان بهترین خلق خداست

دشمنش آن مرد ملعون، آن پلید بی حیاست

این حسین، این نبی و زاده خیرالنساست

کاش بودم در رکاب نور چشمم، یاد تو بس با صفاست

(دستنوشته های شاعر 11 /3/75 به نقل از «سیمای حسنین از منظر اهل سنت / ص353(

جوهری سنندجی:

روزی که شد به دهر چنین ظلم آشکار

در حیرتم که چراغ چرا ماند پایدار

در ماتم حبیب خدا، زاده بتول

ای سینه آه سرکن و ای دیده خون ببار

ریزد فلک ز دیده انجم، سرشک خون

هر صبحدم ز کینه آن قوم نابکار

(شاعران کرد پارسی گوی / ص 202(