گالری

پیوندها


تاریخ : 1393/12/16     تعداد بازدید: 980

قرائت های مختلف از اسلام

محقق: احمد عابدینی استاد حوزه و دانشگاه

تاریخ و محل نشر:


صفیر: یکی از انگیزه های مهمی که در فرایند تکفیر در میان دینداران به نحو عام و در میان مسلمانان وجود داشته و دارد این است که برداشت ها و قرائت های دیگران در باب آموزه های دینی را مورد پذیرش قرار نداده و بر توسعه مذهبی و به رسمیت شناختن پلورالیزم مذهبی اعتقادی ندارند. مقاله پیش رو می کوشد به گونه ای مختصر تکثرگرایی مذهبی را به بحث گذارده و ثابت نماید فرقه های معتقد به اسلام هر یک می توانند مقداری از حقیقت را در چنته داشته باشند و بر این اساس نمی توان دیگر فرقه ها و نحله ها را خارج از دایره مسلمانی فرض کرده به تکفیر آنان پرداخت.

========

در این نوشتار تمامی سعی و تلاشمان این است که بدانیم:

اولا:ً آیا فرقه های معتقد به اسلام هر کدام دارای مقداری از حقانیت هستند یا همه فرقه های هفتاد و دوگانه باطلند و تنها یک فرقه حق و دیگران کافرند؟

ثانیاً: ادیان دیگر غیر از اسلام چگونه اند آیا آنان نیز مقداری از حقانیت را دارند یا باطل محض هستند؟        

بعید است هیچ کس غیر از شخصی که خللی در عقل خود داشته باشد-تمامی غیر شیعیان را در یک سطح از بطلان بداند بلکه مسلما می¬گوید: آن¬که مشرک است در بعد خدا پرستی باطل محض است چون دلیل¬های زیادی بر توحید داریم اما کسی که موحد شد و یکی از ادیان توحیدی را قبول کرد، از باطل محض خارج شده و مقداری از حقانیت را قبول کرده و شاید به همین جهت قرآن به آنان می گوید: «بگو ای اهل کتاب بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد پس اگر(از این پیشنهاد) اعراض کردند، بگویید:«شاهد باشید که ما مسلمانیم(نه شما)»،(آل عمران64).

لب و چکیده سخن در این نوشته این است که اگر چه حق محض و باطل وجود دارد و نسبیت به معنایی که اصلاً هیچ حق و باطلی وجود ندارد یا مشخص نیست را قبول نداریم ولی این فاصله همانند فاصله نور مطلق و ظلمت مطلق دارای درجات بسیار است و ادیان توحیدی همه نورند. اما شعاع این نور متفاوت است و نورانیت و حق نمایی دین اسلام بیشتر از نورانیت آن ادیان است.

پیشینه

اگر چه بحث تفسیرها و قرائت¬های مختلف از دین سابقه طولانی به درازای اصل دین دارد و از همان روز اولی که دینی فرود آمد و مردم به آن گرویدند از آن دین، فهم های مختلفی داشته اند ولی بحث قرائت¬های مختلف به صورت منسجم و امروزی آن در همین قرن¬ای اخیر و در مغرب زمین شروع شد و مشکل اصلی این بود که آموزه های دین و متون کتاب مقدس، با علم روز و با عقل صریح و بدیهی تطابق نداشت و دست برداشتن از هیچ یک نیز ممکن نبود. با پیشرفت روزافزون علم، کم کم سمبلیک بودن زبان دین در اکثر آنان جای باز کرد. یک نظریه این بود که الفاظ کتاب مقدس، ظهور قابل پیروی یا حتی لازم الاطاعة دارد، اگر چه با علم مخالف باشد و نظریه دیگر این که، الفاظ ظهوری ندارد و رمز و رازهایی است که نباید به ظاهرش توجه کرد؛ از همین جا دو تفسیر و قرائت از دین مطرح شد. قرائت ظاهرگرا و به اصطلاح آنان نص¬گرا، و قرائت دیگر هدف گرا، سمبلیک رمز گرا و امثال آن.

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و تصمیم بر جاری ساختن قوانین اسلام در کشور و خارج شدن از مرحله شعار و رسیدن به مرحله عمل، گروهی خواستند همان الگویی از اسلام را که در هزار و چهارصد سال پیش در جزیره العرب پیاده شده بود، در این زمان و در این مکان، به همان شیوه و بدون کمترین تغییری به اجرا درآورند و حتی گفتند که نیازی به قوه مقننه و مجلس قانون گذاری نداریم زیرا قانون ها همه در فقه تدوین شده است و بر فرض که مجلسی نیاز باشد تنها مجلس مشورتی است. اینان هیچ نمی دانستند که قوانین اسلام اگر چه فرا زمانی و فرامکانی است و اجرای آن در هر زمان و هر مکان سعادت انسان را به همراه دارد ولی این قانون ها چون در آن زمان خاص و در آن محیط خاص پیاده شده رنگ خاص آن محیط و آن زمان را به خود گرفته است و ناقلان و راویان نخواسته اند و همچنین نتوانسته¬اند که ذاتی و عرضی، هسته و پوسته یا روح و قالب دین را از یکدیگر جدا کنند و آنچه به ما رسیده ترکیبی از این دو است که بدون جدا سازی لب و قشر از یکدیگر و پیاده ساختن آن با همان شکل آن زمانی و آن مکانی در این زمان و این مکان این نه ممکن است نه مورد رضایت خداوند و نه مطابق با عقل و فطرت.

به هر حال گروهی از آنان از آن فکر ابتدایی برگشتند و به مقداری تغییرات، در حد ضرورت اکتفا کردند اما اصرار داشتند که تا سر حد امکان از همان الگو پیروی کنند و همان پوسته و مغز بدون جداسازی و دستکاری را در این زمان پیاده کنند؛ گروه دیگری درصدد برآمدند که نشان دهند این قانون ها تنها برای آن زمان و آن مکان خاص وضع شده است و ربطی به زمان ما و مکان خاص ما ندارد.

دراین میان گروه دیگری گفت: همان گونه که زبان عربی ربطی به دین ندارد و می توان فارس، ترک، کرد و... بود و با این حال مسلمان بود، به همین گونه، شکل و شمایل قانون¬های معاملاتی، مالیاتی حکومتی، جزایی و... در اسلامیت نظام حکومتی نقشی ندارد و  به همین دلیل این گروه به فکر جدا سازی پوسته و مغز، یا عرضی و ذاتی دین افتادند تا نشان دهند چه چیزی را باید همانند صدر اسلام اجرا کرد و چه چیزی را باید لباس امروزین به قامتش پوشانید.

تفاوت اسلام با سایر ادیان در مسأله قرائت های مختلف

تفاوت اساسی که بین دین ما و سایر ادیان وجود دارد این¬که؛ ما کتابی در دسترس داریم که هیچ گونه تغییری در الفاظ ، آیات، و حتی در جای قرار گرفتن آیات و حتی در ترتیب قرار گرفتن سوره های آن صورت نگرفته است و در طول تاریخ از دستبرد تحریف¬گران محفوظ مانده و حتی تفاوت قرائت قاریان متعدد در متفاوت خواندن کلماتی نظیر«مالک یوم الدین» یا «مَلِک یوم الدین»و یا«النبییین»، همه مضبوط و مشخص است و تعدادش بسیار کم است و اکثر آنها تغییری در معنی نیزایجاد نمی¬کند و تنها به تفاوت لهجه یا تفاوت حرکت گذاری کلمات بر می گردد، و به  هر حال کتابی است که کمترین اختلاف در خواندن آن موجود است و چگونگی خواندن آن نیز، پیوسته در طول تاریخ ثبت شده تا احتمال اختلاف در آن به سوی صفر میل کند. بنابراین ما دارای کتابی هستیم که دارای الفاظ ثابت و دارای طرز تلفظ ثابت است و همان گونه که از سوی خدا به پیامبراکرم (ص) نازل شده، به دست مسلمانان و تمامی مردم این زمان رسیده است و به جرئت می توان گفت که تنها متنی است که کمترین اختلاف پیرامون الفاظ و نحوه خواندنش وجود دارد.

اما متون مقدس سایر ادیان نظیر تورات و انجیل و... این¬گونه نیست. نه از نظر تاریخی سلسله سند کتاب بدون تحریف و تقطیع به زمان وحی می رسد و نه متن های موجود بی اختلاف است و نه حتی خود  متدینان به آن ادیان، این متون را الهی و نازل شده از سوی خدا می دانند و نه تعداد کتاب های موسوم به انجیل یا تورات دارای عدد ثابت و مشخص است.

تاثیر اختلاف متون در ایجاد قرائت های مختلف از دین

مسیحیان انجیل های چهار گانه را نازل شده از خدای سبحان، بر حضرت عیسی مسیح(ع) نمی دانند بلکه خاطراتی می دانند که از کارها، گفته ها و رفتار های حضرت عیسی(ع) در ذهن مردم مانده بود و برای یکدیگر حکایت می کرده اند که کم کم پس از گذشت حدود 40 یا 50 سال پس از فراغ حضرت عیسی(ع) آنها را مکتوب ساخته اند!

ما اطمینان نداریم - و خود مسیحیان نیز نباید مطمئن باشند- که الفاظ موجود در انجیل از دو لب عیسی(ع) صادر شده باشد، به همین جهت جملات نقل شده از عیسی قابل تاویل و قابل تفسیرهای گوناگون است. به نظر می رسد کلمات شرک آمیز پدر، پسر روح القدس، یگانه و سه گانه بودن آنان و... به خاطر ناآگاهی مولفان انجیل یا نارسایی عبارت های آنان بوده است. اما در مثال، یک فرد مسلمان شیعه، مقام علمی، شجاعت، قدرت و سایر صفات حضرت علی(ع) را به حدّ اعلی بالا می برد ولی وقتی از او پرسیده می شود آیا بالاتر از علی (ع) نیز وجود دارد می گوید: بله، پیامبراکرم(ص)، معلم حضرت علی(ع) بوده و این صفات در او به نحو کامل تر یافت می شود و اگر پرسیده شود رابطه پیامبر(ص) با این علم و قدرت گسترده با خداوند چگونه است می گوید : محمد (ص) مخلوقی از مخلوقات خدا و ممکنی از ممکنات جهان است در صورتی که خداوند واجب الوجود است و می گوید:

همه هر چه هستند از آن کمترند                    که با هستی اش نام هستی برند

و یا می گوید:

ز احمد تا احد یک میم فرق است                      همه عالم در این یک میم غرق است

و به هر حال، فاصله احمد تا احد را ممکن بودن احمد و واجب بودن احد می¬داند و میم رمز کلمه ممکن می باشد و اگر پرسیده شود، جبرائیل کیست؟ می گویند موجودی مجرد است که محدودیت های اشیاء مادی این جهانی را ندارد، واسطه فیض است و وحی را از جانب خداوند به پیامبر اکرم(ص) می رسانده است.

نظیر همین ندانسته کاری ها در ترجمه تورات نیز صورت گرفته است که با یک مثال می توان آن را توضیح داد:

در قرآن مجید کلمه «رب»، بسیار به کار رفته است و در بیش از 99% مراد از آن خداوند است؛ حال اگر مترجمی در تمامی موارد به جای«رب»،«الله» یا خدا را بگذارد مسلما اشتباه بزرگی کرده است زیرا مثلاً در سوره یوسف آیه 50 آمده است: «یوسف گفت: نزد«رب» خود برگرد و از او بپرس که حال آن زنانی که دست های خود را بریده اند چگونه است؟ مسلماً مراد از «رب»خداوند یا پروردگار نیست بلکه مراد پادشاه مصر است». در حالی  که به نظر می¬رسد در ترجمه تورات همین اتفاق افتاده و چنین خطایی صورت گرفته است و چون متن اصلی از بین رفته و امکان تصحیح ترجمه¬ها وجود ندارد بنابراین مسأله کشتی گرفتن یعقوب با خدای خود، و پیروز شدن یعقوب بر خدا و.. به احتمال زیاد، از همین قبیل است. این در حالی است که هیچ یک از اشتباهات، ندانسته کاری ها و تحریف های عمدی که در مورد کتاب های پیشین اتفاق افتاده در مورد قرآن کریم اتفاق نیفتاده و قرآنی که اکنون در دسترس همگان است بدون کوچک ترین تحریف، تغییر و حتی جابجایی آیات به ما رسیده است، بنابراین قرائت¬ها، تفسیرها و فهم-های مختلف از اسلام به آن گونه ای که در دین یهود و مسیحیت جایز بود، به گونه ای که قرائتی از دین، منکر متن کتاب آن دو دین می شد و یا تمامی متن را سمبلیک می دانست در متن مکتوب اسلام، جایی ندارد؛ بنابراین اگر مسلمانی فهم یا تفسیر یا قرائتی از اسلام را مطرح ساخت که با صراحت یا با التزام، قرآن را رد یا مهجور سازد و الفاظ قرآن را موسمی، یا آن¬زمانی بداند، یا با قرآن- به عنوان کتاب رسمی این دین- مخالف یا مناقض باشد، آن قرائت و تفسیر نمی تواند مورد قبول واقع شود و آن قرائت نمی تواند به عنوان قرائت یا برداشتی از اسلام مطرح باشد. زیرا برای مسیحیان و یهودیان امکان داشت که روح دین را از جایی بگیرند و متن کتاب را از جای دیگر و بین این¬دو امکان دو زندگی وجود داشت آنگاه می توانستند با توجه به روح دین، متن کتاب را تفسیر کنند ولی در اسلام روح دین و کتاب الهی یکی است و هر دو از یک منشاء اخذ شده است و روح دینی که ماخوذ از غیر قرآن باشد نه متصور است و نه موجود و نه مقبول. بنابراین، قرائت های مختلف از اسلام به طور مسلم دارای یک حد می باشد و آن مخالف نبودن صریح با متن قرآن، یا مخالف نبودن صریح متن قرآن با آن قرائت.

معنای قرائت های مختلف از دین

مناسب است در اینجا معنای لفظی و اصطلاحی«قرائت» نیز روشن شود:

مراد از قرائت های مختلف از دین، فهم های مختلف از دین یا تفسیرهای گوناگون از دین و از دلیل های آن می باشد. بنابراین، قرائت از دین به معنای نوع تلقی، نوع برداشت و نوع فهم از دین می باشد. آن گاه هر کس با هر نگاهی که به دین داشت و هر نوع برداشتی که از دین داشت، ادله، کتاب، معجزات و... سایر امور آن دین را توجیه می کند تا هماهنگی کاملی بین اجزای یک دین از دید خودش ایجاد کند.

نکته ای که این جا وجود دارد این است که برای انتخاب دین، اگر چه باید ادیان متعدد و مختلف را مطالعه و بررسی کرد ولی قبل از مطالعه و بررسی باید معیار هایی برون دینی مانند عاقلانه بودن، عادلانه بودن و... را در دست داشت تا با توجه به این معیارها بتوان دین خوب را از بد و خوب تر را از خوب تشخیص داد و سرانجام به پیروی از خوب ترین و بهترین دین ها ملتزم شد و اگر دینی از یک بعد خوب بود و دین دیگر از بعد دیگر، از هر یک همان بعد خوب آن را پذیرفت. کسی که قرائت یا برداشت خاصی از یک دین را مطرح می سازد و به آن قرائت خاص، معتقد می گردد، در واقع، اعلام می¬کند که پس از بررسی ادیان، این دین را مطابق با معیارهای از پیش تعیین شده دانسته ام و سپس در میان برداشت های گوناگونی که از این دین امکان داشته با معیار های برون دینی و درون دینی، این قرائت و برداشت را برگزیده ام؛ پس، در برگزیدن قرائتی از دین ، تنها به معیار های برون دینی اکتفا نکرده است تا انتخاب محض باشد و به دلیل های درون دینی محض نیز تکیه نکرده تا اجتهاد اصطلاحی محض باشد بلکه با توجه به هر دو، برداشتی از دین را قبول نموده است.

همان گونه که در جهت نمایی و هدایت ، دین ها همانند نیستند و تورات و انجیل نورند ولی قرآن بر آنان سیطره دارد:(مائده/آیات42تا 48)، در عبادات نیز هر عبادتی با لوح محفوظ مطابق و تقرب آور است. ولی هر مذهب، درجه ای از تقرب را می خواهند و اعمال و شرایط خاصی را طلب می کنند. شاید به همین جهت است که خداوند فرموده:«لِکُل جَعَلنا مِنُکم شِرعَة و مِنهاجا»(مائده/48)، «برای هر یک از شما شریعت و راه روشن قرار دادیم.».تا مادامی که هر گروهی در اصول، به یک دلیل تمسک می کند و به طور جدلی بقیه را باطل می داند، نمی توان آن را با قرائت های مختلف یکسان دانست و نه می توان آن را باب مفتوح اجتهاد نامید زیرا اموری را که هیچ¬کدام یقینی نیست متیقن فرض کردن و آنها را به عنوان چارچوب اصلی مشخص نمودن و یک طرز فکر خاص را حق دانستن از اموری است که با اجتهاد مفتوح سازگار نیست.

حجیّت قرائت های مختلف از قرآن

معلوم شد قرائت¬ها و تفسیرهای مختلف از دین ممکن و جایز است- اگر چه دارای حد و مرزی است و مثلا نمی¬توان از دین توحیدی، تفسیر سراسر شرک آلود داشت- و معلوم شد که متدینان به یک دین و حتی غیر متدینان به آن ممکن است با توجه به نظر و دیدهای گوناگون، به یک دین نظر بیفکنند. می¬توان اصل وجود این تفاوت و برداشت¬ها را منتسب به  خلقت خداوند دانست زیرا اگر او می¬خواست دینش تنها به یک صورت فهمیده شود، زمینه¬ها، استعدادها، علاقه¬ها و فهم¬ها و... را متساوی قرار می¬داد و الفاظ و جملات دارای یک معنای صریح و واحد را به کار می¬برد ولی همین تنوع و اختلاف¬ها همان¬گونه که در تکوین نقش دارد، در فهم و ارائه برداشت¬های مختلف از دین و استدلالی کردن آن برداشت¬ها، یا عاشقانه و عاطفی نمودن آن¬ها نیز نقش دارد. وقتی انسان می¬شنود فهم¬های مختلف، فرقه¬های مسلمانان را به ده¬ها و بلکه صدها، تقسیم می¬نماید ولی سرانجام یک واحد منسجم را تشکیل می دهند که در مکه یا در عرفات تجلی می¬یابد؛ فراز دعای امام حسین (ع) را بی اختیار زمزمه می¬کند : «اِلیک عَجَّتِ الاصواتُ بِصنوف اللغات»، «فریادهای استغاثه با زبان¬های مختلف به سویت بلند است»؛ . آن¬گاه به ذهنش می¬رسد که نظام تکوین و تشریع از این جهت نیز هماهنگ است و همان¬گونه که به انسان¬ها، نژادها و زبانهای متفاوت داد تا شناخته شوند، به آنان، دیدها، فهم¬ها و بلکه مذهب¬های مختلف داد تا راه مفاهمه و گفتگو بین آنان باز باشد و پیوسته طریق تکامل و تعالی را بپیمایند.

چند نکته:

الف) هر دلیلی که برای حجیت قرائت¬های مختلف از قرآن ارائه شود توان دلیل بودن برای حجیت قرائت¬های گوناگون از اسلام نیز خواهد بود.

ب) هر آیه یا مجموعه¬ای از آیات که یک پاراگراف را تشکیل می¬دهند یک یا چند مطلب یقینی را بیان می کند که در آن هیچ کس، هیچ گونه شک یا شبهه ای ندارد، همچنین برخی مطالب است که از اجزاء جدا نشدنی دین و قرآن است که هیچ کس در آنها شکی ندارد یا شک در آنها با قبول آن دین منافات دارد.

ج) هر یک از امور ذکر شده در دین یا قرآن خودش دارای مراتب است و ممکن است برخی مراتب آن را کسی قبول نداشته باشد که این بحث دیگری است. مثلاً ممکن است دو نفر به وجود خدای سبحان معتقد باشند ولی یکی خدا را موجودی مانند سایر موجودات بداند که حجمی را اشغال می کند و در بالای عرش در آسمانها جای دارد و ... اما دیگری بگوید حجم داشتن یا در آسمان، بر عرش و کرسی نشستن یا در جای دیگر نبودن، نقص است و نقص در خداوند جای ندارد و بنابراین او وجود دارد ولی حجم ندارد.

قرائت های مختلف،صورت¬ها و احتمالات:

در ابتدا چند صورت متصور است :

1- تنها یک قرائت و برداشت از دین صحیح است و متن قابل قبول دین ـ مثلاً قرآن یا حدیث ـ تنها یک معنای صحیح و حق را ارائه می¬کند، «تک معنایی» حجّت است و غیر از آن، هر معنای دیگری که از آن فهمیده شود باطل است.

2- دین، دارای جلوه¬های گوناگون است و برای هر گروه و نحله جلوه خاصی دارد و بسته به این¬که انسان¬ها تا چه حدی از رشد و کمال رسیده باشند، ادراکی از دین دارند و آن ادراک از دین، تنها برای ادراک کننده آن درست و صحیح است و از او در آن مرحله همان فهم و برداشتش قابل انتظار است و به تفسیر و برداشت دیگر یا بالاتر، مکلف نیست. به همین گونه دین کامل ـ اسلام ـ و مانیفست و متن اصلی آن ـ قرآن ـ همه گروه¬ها و افراد را بر سر سفره گسترده خود میهمان می¬کند و همه را بهره¬مند می¬سازد به گونه¬ای که آنان که اهل عقل و منطق¬اند قرآن را کتابی منطقی می¬بینند و آنان که اهل عواطف و احساسات هستند قرآن را کتابی عاطفی می¬یابند و همین¬گونه اهل ادب یا اهل عرفان یا... قرآن را شاهکار آن میدان¬ها می¬بینند و با آن تعامل دارند. نتیجه این¬که، طبق این تصور، دین یا متن مورد نظر دین می¬تواند چند منظوره باشد و از هر منظر برای گروه خاصی سخن داشته باشد و این گروه¬ها چون کاملاً متباین هستند و هر یک از منظر خاص به کتاب دینی می¬نگرند نمی¬توانند تایید، تکذیب، تصحیح و یا ابطال راه و روش گروه دیگر را عهده دار شوند، بلکه تنها می¬توانند راه و روش گروه خود را تأیید یا تکذیب کنند.

3- صورت دیگر آن است که همان¬گونه که صاحبان نحله¬های گوناگون هر یک بر سر سفره قرآن نشسته و از آن بهره¬مند می¬شوند و هیچ یک نمی-توانند صاحبان نحله دیگر را از برداشت¬های خود باز دارند یا آنان را در آن برداشت تخطئه کنند، افراد داخل در یک نحله و یک سبک نیز نباید آنان را که فهم دیگری  ـ برتر یا دون¬تر ـ دارند تکذیب کنند زیرا که اگر فقیهی یا عارفی ندانست که دیگری نکته برتر و بالاتری کشف کرده است راهی برای تکذیب او ندارد و اگر آن نکته را دانست و ادراک کرد و دلیل و مدرک او را بررسی کرد و فهمید که آن مطلب با دلیل متقن دیگری ناسازگار است، در این صورت معلوم می¬شود که آن نکته‌ برداشت شده نکته نبوده است و طبعاً کشف کننده نکته، از کشف خود دست برمی¬دارد و اگر امر مشتبه بود ـ که معمولا این چنین است¬ ـ و دلیل¬ها در عرض هم واقع شد و بطلان یکی از آنها روشن نشد آن نکته در صحنه خارج باقی می¬ماند و این همان تائید قرائت¬های متفاوت است و آن نکته می¬ماند تا با مرور زمان تکذیب یا تأیید شود.

دلیل حجیت قرائت های مختلف از دین

پس از تصور انواع قرائت ها از اسلام، طبعا باید به سراغ دلیل¬ها رفت تا روشن شود با کدامیک از دیدگاه¬ها سازگارتر است.

1-      دلیل عقلی:

برخی تصور می¬کنند که در همه جا و همیشه هر ایده و فکری بین حق و باطل، یا صحیح و فاسد دور می¬زند و هر فکر و عقیده¬ای یا صحیح است یا باطل و هیچ¬گاه نمی¬توانند تصور کنند که خوب، خوبتر و خوبترین و همچنین بد، بدتر و بدترین در حیطه امور اعتقادی، علمی و دینی نیز جای دارد و مورد قبول است. حال سخن این است که در معارف دینی و عقاید نیز در امور فرعی و غیر اصلی، نسبیت حاکم است و نباید به دنبال مطلق (به معنای غیر نسبی) گشت و نباید به فکر تعیین حد و مرز دقیقی بود که خارج از آن حد و مرز و لو به مقدار یک سرانگشت، خارج از دین و دیانت باشد. مثلاً در بحث اسلام و کفر، منکر خدا یا نبوت و یا معاد را کافر می¬نامیم ولی کسی که این اصول را قبول دارد ولی در سایر امور شک دارد و یا منکر است و مثلاً می¬گوید: «خداوند رحیم¬تر از آن است که به بندگانش روزه یا نمازی را تکلیف کند»، کافر نیست. بنابراین قرائت¬های مختلف از فروع دین از اثبات کامل آنها تا نفی کامل آنها اگر به گونه¬ای نباشد که به انکار اصول سه گانه فوق منجر شود شخص را از جرگه اسلام خارج نمی¬کند یعنی مسلمانی که به شهادتین معتقد باشد ولی نماز نخواند و سایر اعمال عبادی را انجام ندهد و ریزه¬کاری¬های خداشناسی و ادله دینی را وارد نباشد یا قبول نداشته باشد از جرگه کافران خارج و در جرگه مسلمانان داخل است ولی هیچگاه او نظیر، نماز خوانان و معتقدان به فروع نیست.

بنابراین اسلام و کفر هر یک دارای مراتب متعددی است که اگر یک خط فرض که از منهای بی نهایت تا بعلاوه بی نهایت را به عنوان نمایش دهنده و ترسیم¬گر آن دو در نظر بگیریم که نقطه مرکزی آن صفر باشد انبیا و اولیا در طیف مثبت بی¬نهایت قرار دارند و فرعون و ابوجهل  و شداد و... در طیف منفی بی¬نهایت قرار دارند و سایر مردم به تناسب عقاید و اعمالشان در نقطه نقطه این خط قرار می¬گیرند.

+ پيامبران                       0            (استعداد انسان)                         -   فرعون‌ها

در بعد عقاید و معارف، شناخت حق، اعتراف به آن، دقت در شناخت، شناخت انبیا و اولیا و... شخص را از صفر به سوی مثبت بی¬نهایت سوق می¬دهند. همچنین اعمال نیکو نظیر صله رحم، خدمت به خلق، عبادت برای خالق و... انسان را به سوی مثبت بی¬نهایت سوق می¬دهند.

بنابراین روشن است که همه کافران متساوی نیستند و همه مسلمانان نیز هم رتبه نیستند که این مطلب را به وضوح، عقل هر فرد ادراک می¬کند و برای اثباتش نیازی به دلیل نیست و بر فرض نیاز به دلیل شرعی، تنها آیاتی که حسابرسی در قیامت و درکات جهنم و درجات بهشت را بیان می¬کند کافی است، زیرا اگر افراد تنها به خوب و بد یا مسلمان و کافر تقسیم می¬شدند و سایر امورشان دخالتی نداشت باید فقط یک جهنم باشد و یک بهشت و بدون حسابرسی، تمام جهنمیان در یک سطح از جهنم و تمام خوبان در یک مرتبه از بهشت قرار گیرند و اساسا حسابرسی دقیق لازم نباشد، تنها به کفر واسلامشان نگاه شود، آنگاه لازم می¬آید که بسیاری از آیات قرآن (نعوذ بالله) لغو باشد.

باز دیده می¬شود که قرآن انسان¬ها را به مسلمان ، مؤمن، با تقوا، با ورع، زاهد، واصل به مرحله علم¬ الیقین، عین الیقین،حق الیقین و یا اصحاب الیمین، مقربان، سبقت گیرندگان درکار خیر، ابرار، صاحبان حکمت و... تقسیم می¬کند و در بعد منفی نیز از الفاظی نظیر، عنود، کفور، مشرک، کافر، اصحاب شمال، دنیاپرست، جاهل و... نام می¬برد که نشان می¬دهد متساوی دانستن همه کافران با یکدیگر یا مسلمانان با همدیگر درست نیست.

حال که معلوم شد افراد تنها به مسلمان و کافر، تقسیم نمی¬شوند و بلکه مسلمان¬ها مراتب و درجات فراوانی دارند و کافران نیز درکات فراوان و متعددی دارند؛ به سراغ منشأ آن درجات و درکات می¬رویم و منشا آنها چیزی جز امور این جهانی ـ یعنی عقاید و اعمال ـ نیست و عقاید یا همان قرائت و برداشت یا تفسیر از دین است و یا اینکه قرائت نقش تعیین کننده¬ای در اعتقاد فرد دارد. بنابراین معلوم می-شود که عقاید و اعمالی که در درون اسلام جایز است بسیار زیاد و متنوع می¬باشد به گونه¬ای که طیف وسیعی از صفر تا مثبت بی نهایت را پر می¬کند. قرآن می¬فرماید: « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هَادُوا وَ النَّصَارَى وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ» (بقره/62)،«همانا کسانی که (به اسلام) ایمان آورده و کسانی که یهودی شده¬اند و مسیحیان و صائبان، هر کس به خدا و روز باز پسین ایمان داشت و کار شایسته کرد، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت  و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهناک خواهند شد.»

این آیه نشان می¬دهد که دایره پاداش خوب آخرتی، از آن چه تا حال بیان شد نیز وسیع¬تر است . این آیه با توجه به آیاتی که اعتقاد به اسلام و پیامبر اکرم(ص) و عبادت¬های این دین را موجب قرب الهی می-دانند نشانگر این است که بدون اعتقاد و عمل به اسلام، نمی¬توان به اوج کمالات رسید اگر چه مرتبه¬ای از حقانیت و صحت برای اعمال و عبادت¬های آنان مفروغ¬عنه دانسته شده است زیرا جزاها و پاداش¬های اخروی قرار دادی نیست بلکه اتحادی، یا علت و معلولی است و در واقع آنچه که انسان در آخرت می¬بیند یا به آن می¬رسد نتیجه طبیعی اعمال و عقاید این جهان است یا اساساً عین همین اعمال و عقاید است.

2- دلیل عقلی با کمک نقل:

الف: روایت¬هایی که ثواب و عقاب را بر مبنای عقل و به مقدار عقل می¬داند نشانه آن است که از عاقل خواسته شده که با دقت بیشتری دین را بفهمد و به دستورات آن عمل کند در حالی که جاهل (غیر عاقل) چون آن دقت¬ها را ندارد ثواب و پاداش کمتری دارد. پیامبراکرم (ص) فرمود: «هنگامی که از نیکویی حالت شخصی با خبر شدید در نیکویی عقلش دقت کنید زیرا تنها به (مقدار) عقلش جزا داده می¬شود.» (کافی ج1، ص12، ح9)

از مجموع احادیث به دست می¬آید که فهم بالاتر نسبت به خداوند، موجب ثواب بالاتر است نه اینکه صاحبان عقول کم، هیچ پاداشی ندارند و عقاید موحدانه هر یک دارای درجه¬ای از صحت و حقانیت هستند که وابسته به درجه توحید و درجه شناخت می¬باشد.

ب: احادیثی که تفاوت عمیق دیدگاه¬های صحابه مورد تأیید پیامبراکرم (ص) را بیان می¬کند مثلاً در برخی از احادیث آمده:اگر ابوذر می¬دانست در قلب سلمان چیست او را می¬کشت یا می¬گفت: «خدای رحمت کند قاتل سلمان را» یا حکم کفر سلمان را می¬داد و... . این روایات نشان می-دهد که سلمان فارسی قرائتی از دین داشته که صاحب آن قرائت و طرز تفکر از دیدگاه ابوذر واجب القتل، کافر و... بوده است ولی از دیدگاه پیامبر اکرم (ص) سلمان و ابوذر هر دو راه صحیحی را می¬رفته و افتخار ملقب شدن به لقب «سلمان از ما اهل بیت(ع) است»(معرفَة الرجال،حدیث25،ص 26)، یا: «آسمان بر راستگوتر از ابوذر سایه نیفکنده است»،(همان، حدیث،48ص24) را پیدا کرده¬اند.

اشکال:

ممکن است تفاوت ابوذر و سلمان یا سلمان و مقداد به خاطر علم دین، و دین¬شناسی و خداشناسی نباشد تا بتوان از آن جواز فهم¬ها و قرائت-های مختلف از دین را استنباط کرد بلکه مراد علومی از همین قبیل است که بتوان با آن علم، از برخی اتفاقات واقعی جلوگیری کرد و تفاوت علوم طبیعی و تجربی افراد امری واضح است و منکر ندارد و ربطی به بحث قرائت¬ها ندارد.

پاسخ :

اولاً: از حکمی که در روایات علیه سلمان ـ در صورت روشن شدن علومش برای دیگران ـ صادر خواهد شد معلوم می¬گردد که آن علوم هر چه باشد در خداشناسی و توحید افراد اثر می¬گذارد وگرنه علم شکافتن اتم و کشف اشعه¬های ماورای بنفش و مادون قرمز و رادیو اکتیو و... که شخص را سزاوار قتل نمی¬کند.

ثانیاً: بحث قرائت¬ها و برداشت¬های مختلف از قرآن ، شامل برداشت¬های متکی به علم نیز می¬شود و اساس بحث قرائت¬ها در مغرب زمین هنگامی شروع شد که بسیاری از سخنان پاپ کلیسا، که زبان رسمی دین بود و کتاب¬های مقدس، که زبان وحیانی دین بود، با علم تجربی روز، ناسازگار افتاد آنگاه ابتدا برخی منکر دین و از یاران سینه چاک علم شدند و گروهی برعکس؛ ولی به مرور زمان فهمیدند که انسان دارای ابعاد گوناگون است و مثلا بعد معنوی¬اش توسط علم سیراب نمی-شود و به همین جهت به فکر دینی افتادند که با علم سازگار باشد.

اشکال:

آیا اگر تفاوت ابوذر و سلمان حتی همانند تفاوت شبان و موسی شود به گونه¬ای که شبان خداوند را دارای جسم، سر، مو، و نیازمند به شانه کردن مو، نظیف کردن لباس و ... می¬دانست باز هم اسلام، هر دو را تایید می¬کرد؟

پاسخ:

تفاوت داشتن عقل افراد، امری بدیهی و غیر قابل انکار است و ترتب ثواب و عقاب، بر حسب درجات عقل افراد نیز از روایت¬های متعددی که مرحوم کلینی در اول اصول کافی نقل کرده روشن می گردد و نتیجه حاصل از آن دو این است که هر کس به اندازه عقل خود مکلف است و باز خواست می¬شود همان¬گونه که قرآن می¬فرماید: « لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا » (بقره/286)، «خداوند از هیچ کس مگر به مقدار توانایی¬اش تکلیف نمی¬خواهد». بنابراین، فردی که عقلش بیش از این نمی¬رسد نظیر آن شبان، در همان حد مکلّف است و تکلیف بالاتری ندارد تا به خاطر انجام ندادن آن عذاب شود ولی چون استعداد و عقل کافی ندارد، درجات کمال را طی نخواهد کرد.

ج: احادیثی که درجات ایمان و تفاوت آنها را بیان می¬کند؛ این احادیث با توجه به این¬که تفاوت ایمان¬ها، تابعی از تفاوت علم¬ها و فهم¬ها است معلوم می¬سازد که فهم¬های مختلف مورد قبول می¬باشد؛

1- «در نزد حضرت صادق (ع) سخن از قومی به میان آمد، گفتم : قربانت گردم ما از آنان تبری می¬جوییم؛ آنان آنچه ما می¬گوییم نمی-گویند. حضرت فرمود: آنها ما را دوست می¬دارند و شما از آنان تبری می¬جویید؟! گفتم: بله؛ فرمود: [اگر این چنین قضاوتی از ناحیه شما درست باشد پس] وقتی نزد ما چیزی است که نزد شما نیست، آیا سزاوار است که ما از شما تبری جوییم؟! گفتم: خیر جانم به قربانت، امام(ع) فرمود: و همچنین نزد خدا اموری است که نزد ما نیست آیا فکر می¬کنی که ما را دور بیندازد؟! گفتم: خیر؛ تو را به خدا سوگند[بفرمایید در مقابل اینان] چه کنیم؟ فرمود: با آنان دوست باشید و از آنان تبری نجویید. برخی از مسلمانان دارای یک سهم، برخی دارای دو سهم و برخی دارای سه سهم ... برخی دارای هفت سهم [از ایمان] می¬باشند؛ سزاوار نیست که به دارنده یک سهم تحمیل شود آنچه که وظیفه صاحب دو سهم است، و سزاوار نیست که به دارنده دو سهم آنچه که وظیفه صاحب سه سهم است تحمیل شود و... و سزاوار نیست به دارنده شش سهم، آنچه که وظیفه صاحب هفت سهم است تحمیل شود.» (کافی،ج2،ص42-44). سپس امام (ع) برای او مثالی زد و فرمود: «مسلمانی همسایه مسیحی خود را به اسلام دعوت کرد و او پذیرفت ولی از بس که به او کارها و عبادات مستحبی را تحمیل کرد او دوباره از اسلام بیرون رفت و گفت : برای این دین، باید بیکارتر از من بیابی من انسان فقیر و دارای عائله هستم.» (همان،ص44)

درست است که مثال حضرت(ع)، مربوط به بعد عملی است ولی معلوم است که تفاوت، تنها مربوط به این جنبه نیست بلکه ایمان افراد متفاوت است همان¬گونه که مرحوم کلینی حدیث را در باب «درجات ایمان» کتاب اصول کافی آورده است و یک سهم و دو سهم، کنایه از درجات ایمان است که آن نیز برخاسته از علم و فهم می¬باشد و از اول حدیث نیز روشن می¬شود که تفاوت این سهام و درجات به حدی است که افراد و گروه¬ها از یکدیگر تبری می¬جسته¬اند و تفاوت برخی با برخی قابل مثال زدن به تفاوت امام با آنان بوده است بنابراین قرائت¬ها جداً مختلف بوده است.

2- در حدیث دیگری حضرت صادق(ع) فرمود: « ایمان دارای ده درجه است همانند پله¬های نردبان که پله پله از آن بالا رفته می¬شود بنابراین دارنده دو درجه، به دارنده یک درجه نگوید: تو بر چیزی نیستی (لست علی شئ) و همین طور تا به ده درجه برسد؛ بنابراین پایین¬تر از خود را ساقط نکن تا دارای درجه بالاتر، تو را ساقط نسازد و وقتی شخصی را در درجه پایین¬تر از خود یافتی با رفق و آرامی او را بالا ببر و چیزی را که طاقت ندارد بر او تحمیل نکن که او را می¬شکنی هر کس که مؤمنی را شکست باید جبرانش کند.» (همان،ج2،ص45-44،ح2)

این حدیث نیز به تفاوت فهم¬های افراد اشاره دارد و تفاوت¬ها به حدی است که درجه بالاتر، درجه پایین¬تر را به هیچ می¬انگارد و قصد اسقاط آن را دارد و از آن سوی گاهی که می¬خواهد درجه پایین¬تری را به درجه خود برساند با خشونت فشار و ارعاب عمل کند یا اتهام کفر، ارتداد، التقاط، نفاق، ارتجاع، بی فکر و... به او می¬زند که طرف مقابل شکسته می¬شود و حیثیت روحی، روانی یا اجتماعی¬اش لکه¬دار می-شود.

دو نکته:

1- به نظر می¬رسد در زمان ما که هر کس خود را برتر و فهم خود را بالاتر می¬داند و بقیه را افراد ناآگاه قلمداد می¬کند راه رفق و مهربانی آن است که امکانات تبلیغ صحیح، بدون تزویر و یا تهییج احساسات برای همه دانشمندان علوم و معارف از حوزوی و دانشگاهی، تحصیل کرده غرب و شرق باز باشد تا همه حرف¬های خود را بزنند و در بحث¬های آزاد به شبهات پاسخ دهند و آنان خود به خود، و به دنبال آنان مردم، تکامل خود را بیابند.

2- اکثر این احادیث اگر چه به افراد شیعه و دارای ایمان القاء شده ولی این ویژگی¬ها خصوصیتی ندارد و تنها مربوط به درجات ایمان شیعیان نیست بلکه غیر شیعه و شاید غیر مسلمانان را نیز در برگیرد زیرا در بین آنان نیز ایمان و درجات آن مطرح است.

3- صحت اعمال گذشته:

از دلیل¬های دیگری که برای حجیت قرائت¬های مختلف از اسلام می¬توان آورد حکم به صحت اعمال و عبادت¬هایی است که فرد مسلمان بر طبق یکی از مذاهب انجام داده و سپس آن فرد به مذهب دیگری گراییده که در مذهب جدید، انجام عمل به صورت گذشته باطل است ولی با این حال آن فرد، مکلف به اعاده یا قضای اعمال سابق نمی¬شود زیرا این نشان می-دهد که عمل به آن قرائت، در گذشته، مورد تایید مذهب جدید نیز هست. البته باید ثابت شود که مکلف نساختن دوباره فرد به اعاده اعمال گذشته، به خاطر آسان¬گیری در دین نباشد وگرنه می¬توان گفت اعمال گذشته بر طبق مذهب جدید باطل است، ولی به خاطر این¬که دین برای افراد آسان باشد از امر به اعاده خودداری شده است همان¬گونه که افراد تازه مسلمان به انجام اعمال فوت شده گذشته امر نمی¬شوند.

عمل بر طبق مذهب سابق زمانی خود را خوب نشان می¬دهد و حجیت قرائت-های مختلف از دین را امضا می¬کند که آثار و ثمرات آن عمل، هنوز هم باقی باشد و مکلف بتواند اعمال آینده خود را بر آثار آن اعمال گذشته مرتب کند. مثلاً اگر کسی سنی بود و بر طبق روش اهل سنت وضو گرفت و مثلا دست و صورت را از پایین به بالا شست و سپس شیعه شد؛ اگر فقهای شیعه ـ که شستن از پایین به بالا را موجب بطلان وضو می-دانند ـ به وی اجازه دهند که با همان وضوی سابق نماز بخواند، معلوم می¬شود که آن تفسیر از قرآن که این شخص بر طبق آن وضو گرفته و برایش در آن زمان حجت و کافی بوده و آن وضو در آن شرایط برایش طهارت ایجاد کرده است و آن عمل و فهم از دید مذهب جدید، قرائت صحیحی بوده و بنابراین این فرد، دارای طهارت است و اکنون چون طاهر است پس از شیعه شدن می تواند با همان وضو نماز بخواند.

از این روشن¬تر و واضح¬تر مساله تقیه است که در هنگام تقیه فرد شیعی می¬تواند یا در برخی صورت¬ها باید طبق نظر آنان وضو بگیرد، نماز بخواند، در ماه رمضان روزه خود را افطار کند و... حال اگر به سبک آنان وضو گرفت و نماز خواند و پس از آن به منطقه خود منتقل شد، اگر حکم شود که نماز و وضویش صحیح است و با آن وضو می-تواند نمازهای دیگر را بخواند، در این صورت به خوبی روشن می¬گردد که آن قرائت از متن دین در زمانی که این فرد نزد آنان حضور داشته صحیح بوده و طهارت ایجاد کرده و چون حدثی که موجب بطلان وضو شود از او سر نزده است و وصول به مناطق شیعه نیز از مبطلات وضو نیست، بنابراین با آن وضو می¬تواند نماز بخواند. بنابراین و اکنون باید روایات و فتاوا را مطرح ساخت و در تک تک آنها دقت کرد که آیا در صورت چاره نداشتن می¬توان تقیه کرد یا مطلقاً؟ در صورت اول، تقیه موضوعیت ندارد و همان اضطرار حاکم است ولی در صورت دوم ـ که حق نیز همین است ـ باید دید که آیا وضوی تقیه¬ای طهارت آور است یا تنها مجوز دخول در نماز در آن شرایط را می¬دهد و آیا جواز وضو و نماز تقیه¬ای از باب آسان¬گیری بر مکلف است یا صحت واقعی اعمال آنان؟

از حضرت صادق (ع) سوالی شد پیرامون شخصی که حج انجام داد و در آن حال این امر (ولایت ائمه اطهار) را نمی¬شناخت سپس خداوند بر او منت گذارد و ولایت را شناخت و به آن متدین شد آیا حج واجب به عهده اوست یا واجبش عمل شده است؟ حضرت(ع) فرمود: واجبش عمل شده است و اگر حج انجام دهد نزد من محبوب¬تر است. و بعد فرمود هر عملي كه در حال گمراهي¬ا¬ش انجام داده بر آن اجر مي‌برد مگر زكات كه آن را اعاده مي‌كند زيرا آن را در غير جاي خود قرار داده است زيرا جاي زكات، اهل ولايت است اما نماز، حج و روزه‌اش قضا ندارد. (استبصار، ج2،ص145،حدیث472)

اما آیا این عبادت¬ها چون صحیح است اعاده نمی¬خواهد؟ یا به جهت آسان¬گیری بر مکلّفان یا تشویق سنی¬ها به شیعه شدن، امام فرموده اعاده نمی¬خواهد؟ با چند قرینه می¬توان فهمید که اعمال گذشته صحیح بوده است و به این جهت اعاده ندارد:

1- اگر برای آسان¬گیری بر مکلفان و تشویق به شیعه شدن بود باید زکاتش نیز مورد قبول قرار می¬گرفت زیرا پرداخت زکات از اعاده حج یا اعاده نماز و روزه به مراتب سخت¬تر است خصوصاً با توجه به این که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) گروهی، ارتدادشان به خاطر پرداخت نکردن زکات بود بنابراین، وقتی آسان¬گیری به عنوان علت مطرح می¬شود که آنان را از پرداخت دوباره زکات معاف می¬کرد و حکم به قبولی زکات¬های پرداخت شده آنان می¬نمود یا لااقل حکم می¬نمود که هر کس مطمئن است حکومت، زکات او را به فقیران یا فقیران اهل ولایت رسانده، ذمه¬اش بری شده است.

2- اگر قرار بود به خاطر آسان¬گیری، نماز، روزه و حج اهل سنت اعاده نخواهد، امام (ع) الفاظی همانند آنچه پیامبر اکرم(ص) پیرامون کافر مسلمان شده فرمود: «الاسلام یجب ما قبله: اسلام قبل از خودش را قطع می¬کند» را می فرمود.

3- دلیلی که امام(ع) برای وجوب پرداخت مجدد زکات می آورد این است«لانه وضعها فی غیر موضعها؛ زیرا زکات را در غیر موضعش گذارده چون موضعش اهل ولایت است.»

نتیجه :

وقتی امام صادق(ع) اعمالی را که اهل سنت طبق مذاهب و فتواهای فقیهان خود انجام داده¬اند صحیح دانست لازمه¬اش اعتبار دادن و قبول آن فهمی است که فقهای آنان از این گونه احکام داشته¬اند و به عبارت دیگر معلوم می¬گردد از دیدگاه امام صادق(ع) تا وقتی که آن شخص سنی بوده فهم ابوحنیفه یا مالک یا ... برایش حجیت داشته و اعمالی که بر طبق آن مذهب انجام می¬داده موجب برائت ذمه او بوده است. اکنون و در زمان ما، بحث این است که آیا فهم آنان از دین و از احکام فقهی صحیح بوده یا نه؟ و آن روزها سئوال این بوده که چطور می¬توان حج غیر شیعه را صحیح دانست با این¬که از نظر عقایدی اشکال دارند و ولایت ائمه اطهار(ع) را قبول ندارند یا حتی با آن مخالفند؟ که البته این بحث کلامی امروزه نیز مطرح است.

سخن فوق چندین اشکال دارد:

1- طبق این سخن دیگر اشکالی ندارد که یک شیعه طبق فتواهای اهل سنت عمل کند با این¬که هیچ فقیهی این کار را اجازه نمی¬دهد و هیچ یک از روایات نیز چنین اجازه¬ای را به شیعیان نمی¬دهند مگر در شرایط تقیه، که آن هم از باب اضطرار یا ضرورت می¬باشد.

2- طبق این نظر شیعه¬ها می¬توانند سنی شوند و طبق مرام آنان عمل کنند بنابراین معلوم می¬گردد که مبارزات و نزاع¬های صدر اسلام تاکنون پوچ و بی جهت بوده است در حالی که ائمه(ع) در زمان خودشان پرچمدار این مبارزه بوده¬اند و تاکنون هیچ کس حتی کافران و بی دینان مبارزه ائمه اطهار علیهم السلام با سلاطین جور را پوچ و بی ارزش ندانسته¬اند.

3- روایت¬ها منحصر به همین دسته نیست روایت¬های ناسازگار با این روایت نیز وجود دارد؛ مثلا شخصی به امام جواد(ع) نامه نوشت که من برای اولین بار در حالی که سنی بودم حج تمتع بجای آوردم و حضرت در جوابش نوشت:«أعِد حَجَّک=حجت را اعاده کن»،(استبصار/حدیث2)؛که از آن استفاده می¬شود حج سابقش باطل بوده و گرنه دلیلی نداشت که امام(ع) به او دستور اعاده¬اش را بدهد.

4- شاید لازم نبودن اعاده نماز، روزه و حج بر شخص سنی که شیعه شده است برای آسان¬گیری بر او باشد همان گونه که اگر کافر مسلمان شود قضای نمازهای گذشته و روزه¬های گذشته به عهده¬اش نیست و مسلماً کسی که نماز نخوانده یا روزه نگرفته، عمل واجب را انجام نداده پس، بحث قرائت¬ها شامل حالش نمی شود.

پاسخ:

در بحث حجیت قرائت¬های مختلف، سخن این نیست که همه برداشت¬ها از دین متساوی و دارای یک سطح و یک ارزش است بلکه اساس سخن این است که قرائت و برداشت آنان، باطل محض نیست بلکه مرتبه¬ای از صحت را دارد. سخن این نیست که حج یک شیعه با حج یک سنی از نظر ارزش، ثواب و کمالات با هم برابرند بلکه سخن این است که حج او باطل محض نیست و او مانند کسی نیست که اصلاً حجی به جای نیاورده است بلکه حج او، نماز او و روزه او نیز ساقط کننده تکلیف اوست. مسلماً هیچ عاقلی و هیچ متشرعی چهار نفر مسلمان را، که یکی اصلاً نماز نمی-خواند، دیگری بدون وضو نماز می¬خواند، سومی با وضوی اهل سنت نماز می¬خواند و چهارمی طبق دستور شیعه وضو می¬گیرد و نماز می¬خواند، متساوی نمی¬داند. بنابراین، وقتی که شخصی شیعه با ادله متقن برون فقهی به برتری راه و روش خود مطمئن شد، صحت فقهی اعمال آنان او را به سوی سنی شدن سوق نمی¬دهد، همان طور که بر عکسش نیز همین طور است و هیچ شیعه عاقلی به خود اجازه نمی¬دهد که مکتب شیعه که احادیث و علومش از اهل بیت پیامبر اکرم(ص) صادر شده را رها سازد و به دنبال تفسیرها و برداشت¬های دیگران از دین برود یا همه برداشت¬ها و قرائت¬ها را در عرض هم بداند زیرا ائمه اطهار(علیهم السلام) و در رأس آنان حضرت علی(ع) علومش را از پیامبر اکرم(ص) فرا گرفت و هیچ چیز را فراموش نکرده است.

حضرت علی(ع) همراه پیامبر اکرم(ص)، با ابوسفيان و هم فکرانش در طول 23 سال مبارزه کرد ولی با خلفای سه گانه در طول 25 سال مدارا، نصیحت و خیرخواهی نمود، پس، ابوسفيان را باطل محض مي‌دانست ولي خلفا را خير. او با خلیفه اول و دوم علیه ابوسفیان و مشرکان متحد شد ولی با ابوسفیان، علیه خلفای اولین متحد نشد و سایر ائمه اطهار(علیهم السلام) هم پیوسته درصدد بیان بهترین¬ها بودند تا مردم آن زمان و هر زمانی بفهمند که راه و روش خلفا و فقهای اهل سنت بهترین راه نیست نه اينكه باطل محض است. آل البیت(ع) می¬خواستند مردم را با راه و روش اصیلی که اسلام آورده بود، آشنا سازند تا مردم دین را تنها از حکومت¬ها نگیرند زیرا که حکومت¬ها با اسم اسلام کارهایی می¬کردند که با بهترین¬ها و برترین¬هایی که در اسلام وجود دارد سازگار نبود.براین اساس، مبارزه ائمه اطهار(ع) و شیعیان در طول تاریخ حق بوده و برای به حاکمیت رساندن یا شناساندن بهترین¬ها بوده است و چنین مبارزه¬ای ادامه می¬یابد، حتی اگر زمانی حاکمیت به دست شیعه و به دست فقهای شیعه هم بیفتد زیرا شیعیان خودشان اذعان دارند که حاکمیت عدل محض را نمی¬توانند تشکیل دهند و آن عدالت محض تنها از عهده حضرت حجت ـ عجل الله فرجه الشریف ـ بر می¬آید و به همین جهت حکومت اسلام بر مبنای راه و روش شیعه، در هر زمان و مکانی انتقاد را می¬پذیرد به مخالفان آگاه و صاحب نظر نظیر، علما، دانشمندان و متفکران ارج می¬نهد و نظرهای مخالف مطرح شده از سوی آنان را نشر می¬دهد تا حاکمان حتی المقدور آنها را به کار ببندند و مردم به واسطه شنیدن آن نظرات پرورش یابند و زمینه برای حضور حضرت مهدی(عج) فراهم آید. شیعه یعنی پویایی، تحرک، حرکت به سوی خوبی مطلق، شیعه یعنی باز بودن میدان فکر و تحقیق و مفتوح  بودن باب اجتهاد و این ویژگی¬ها در نهاد هر انسانی وجود دارد و هیچ انسانی نمی¬خواهد که در هیچ مرحله¬ای ثابت بماند و تکاملی نداشته باشد، اساساً گرایش به سوی کمال در نهاد هر فردی قرار داده شده است و با این حساب، رفتن از مکتب پویا به سوی مکتب غیر پویا عاقلانه نیست و هیچ عاقلی پس از تصور و تصدیق این مقدمات چنین نمی¬کند. بله! اگر دیده می¬شود در برخی زمان¬ها یا مکان¬ها، افرادی به سوی اهل سنت گرایش پیدا می¬کنند و یا منطقه¬ای شیعه نشین به کلی سنی می¬شوند علل دیگری غیر از بحث حجیت قرائت¬های مختلف دارد.

سومین اشکالی که مطرح شد این بود که، روایت¬ها به همین یک دسته ـ که اعمال عبادی اهل سنت را صحیح می داند ـ منحصر نیست و روایت¬های مخالف با این دسته نیز موجود است حتی روایت¬هایی بر کافر شمردن فرقه¬های مخالف نیز وجود دارد، در برخی دیگر، زندگی با آنان را در حال حاضر به خاطر قدرت نداشتن برای مقابله با آنان و از باب اضطرار دانسته و مضمونش لزوم جنگیدن و کشتن آنان در زمان حضور حضرت مهدی(عج) می باشد و...

نکته¬ای پیرامون این روایت¬ها:

فقیهان که دقیق¬ترین افراد در بررسی سند و متن روایات و متعبدترین افراد به الفاظ ائمه(ع) هستند به این روایت¬ها فتوا نداده¬اند بنابراین اشکال¬هایی در متن یا سند یا دلالت روایات دیده¬اند؛ از جمله:

الف: گاهی روایت ها مربوط به قشر خاصی از مخالفان است و نباید آن را به تمامی اهل سنت سرایت داد، نظیر «ناصبی» که عنوان خاصی برای گروهی از اهل سنت است که از روی علم و عمد با اهل بیت پیامبر اکرم(ص) از جمله حضرت علی(ع)، حضرت زهرا(س)، امام حسن یا امام حسین(علیهما السلام) دشمن باشند که معمولاً مصداق این کلی، حکام و سلاطین آن زمان بوده است که چون وجود ائمه اطهار(ع) مانع ظلم و ستمگری آنان بوده با آن وجودهای شریف مخالف بوده¬اند؛ یا حاکمانی که در زمان کنونی، چنان در ظلم و فساد غرقند که حتی نام علی(ع) و عدالت او را منافی سلطه جهنمی خود می¬دانند، لذا با آن وجود ملکوتی مخالفند؛ ولی بسیار بعید است که در بحث قرائت¬های مختلف یا سایر مباحث هیچ یک از دانشمندان قصد دفاع از این گونه افراد ستمگر و یا قصد مسلمان خواندن آنان را داشته باشد به هر حال ناصبی¬هایی که از دید روایات کافرند، کسانی هستند که به خاطر جاه¬ و مقام¬طلبی یا هر چیز دیگر، تمامی ارزش¬های عقلی و متنی را زیر پا می¬گذارند و برایشان شهادت به خدا یا به بت متساوی بوده و هر دو را وسیله رسیدن به مقام و... می¬دانسته¬اند.

ب: برخی از روایت¬ها موسمی است و مربوط به زمانی است که توده مردم بدون تحقیق و تدقيق به دنبال سلاطین ستمگر به راه افتاده و از مدح آنان و اهانت به ائمه اطهار(ع) کوتاهی نکرده¬اند که اگر چه لبه تیزحمله متوجه توده اهل سنت می باشد، ولی روشن که مراد سلاطین آنان است و اگر از مردم نیز بدگویی شده به خاطر پیروی کورکورانه و جاهلانه بوده است و در آن زمان خاص چون جهالت آنان، موجب دشمنی عملی با ائمه اطهار(ع) شده، مورد لعن و نفرین قرار گرفته و سزاوار عذاب دانسته شده¬اند.

ج: گاهی سند حدیث¬ها ضعیف است یعنی صدور این کلام به این¬گونه از امام معصوم(ع) ثابت نشده است و این نقلی که به ما رسیده یا از اساس دروغ است یا فهم راوی از کلام امام ناصحیح بوده مثلاً امام با لفظ«هولاء»(اینان) گروه خاصی نظیر سلاطین ستمگر یا یاوران آگاه یا ناآگاه آنان را مد نظر داشته ولی راوی از «هولاء» توده آنان را فهمیده است.

د: از اموری بسیار ظریفی که پیوسته امکان بروز اشتباه در آن وجود دارد این است که اعمال پیروان یک مکتب و مرام، با خود آن مکتب و مرام اشتباه شود؛ مثلا اعمال یهودیان با یهودیّت، اعمال مسیحیان با مسیحیت و اعمال و رفتار افراد سنی با مذهب اهل سنت ، نباید اشتباه شود و روایاتی که از آنها یاد شد اکثرشان وصف افراد اهل سنت است که از آنان بدگویی شده ولی مذهب اهل سنت و فهم آنان و... مورد هجوم قرار نگرفته است.

ه: در بحث قضا نداشتن حج سنیِ شیعه شده، دو روایت متعارض با آنچه گفتیم وجود دارد که برخی فقیهان ما از جمله مرحوم شیخ طوسی آنها را بر استحباب حمل کرده اند. (استبصار/ج2/ص145)

حاصل سخن: روایت¬هایی که اشکال کننده از آنها یاد کرد توان مقابله با روایت¬هایی که اعمال و عبادت آنان را صحیح می¬دانند ندارد و صحت اعمال آنان لازمه¬اش احترام به قرائت آنان از دین است که با قرائت شيعه از دین تفاوت دارد.

قرآن و مذمت یهودیان و مسیحیان به خاطر طرد یکدیگر

قرآن فرا زمانی، فرا مکانی و دارای سند قطعی است و روایت¬ها برخی موسمی و برخی کلی است ولی سند آنها ظنی است اما درباره دلالت، معروف است که قرآن دلالتش ظنی و اخبار دلالتش قطعی است. البته این سخن کلیت ندارد. در اموری که لفظ قرآن احتمال¬های گوناگونی دارد شاید بتوان گفت که تعمداً از سوی خدای سبحان این گونه نازل شده تا افراد گوناگون با توجه به توانائی¬های گوناگون آرای گوناگون بفهمند تا همان¬گونه که تفاوت¬ها، به طبیعت زیبایی می¬بخشد به قرآن یا شرع و دین هم زیبایی ببخشد و همان¬گونه که هر کس در حدّ خود و امکاناتش از طبیعت بهره می¬گیرد از قرآن نیز بتواند بهره بگیرد.

قرآن در مذمت یهودیان و مسیحیان به خاطر طرد یکدیگر به خاطر گمان¬های بی¬اساس و باطل می¬فرماید: « وَ قَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَى شَيْ‌ءٍ وَ قَالَتِ النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَيْ‌ءٍ وَ هُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ كَذٰلِكَ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ »(بقره/113)،« و یهودیان گفتند: مسیحیان بر حق نیستند و مسیحیان گفتند: یهودیان بر حق نیستند با آن¬که آنان کتاب (آسمانی) را می¬خوانند. افراد نادان نیز(سخنی) همانند گفته ایشان گفتند پس خداوند در روز رستاخیز در آنچه با هم اختلاف می¬کردند میان آنان داوری خواهد کرد.»

از دید قران واقعاً امر شگفتی است که دو گروهی که هر دو اهل کتاب هستند و هر دو آن کتاب آسمانی را می خوانند هر یک دیگری را کاملاً نفی کند.حال شگفت انگیزتر این¬که چند گروهی که همه تنها یک کتاب دارند مانند فرقه¬های مسلمان که همه گرد محور قرآن می¬چرخند، یکی فهم و قرائت دیگری، از دین را کاملاً باطل و بی¬اساس بداند و از این شگفت¬تر آن چیزی است که در زمان ما رخ داده و گروهی شیعه که دارای دو برداشت از تشیع از قرآن و از روایات معصومان(ع) هستند همدیگر را نفی می¬کنند و هر یک دیگری را با مارک منافق جدید، لیبرال، غرب گرا، التقاطی و یا مرتجع، سنتی و... برانند و بر حق ندانند. از دید قرآن هر کسی کتاب آسمانی می¬خواند باید دارای سعه صدر باشد تا بتواند دیگران ـ هر چند از فرقه ای دیگر و نحله¬ای دیگر باشند ـ را قبول کند و برای آنان حدی از حقانیت را قائل باشد.

اگر با دلیل¬هایی که تاکنون بیان شد افراد قانع شدند و قرائت¬های مختلف از دین و مذهب را حجت دانستند که به نظر می¬رسد بهترین راه را طی کرده¬اند و موجب می¬شوند که فرقه¬های مختلف با دیدگاه¬های گوناگون در دهکده کوچک جهان بنشینند و از طریق وسایل و امکانات جدید سخن خود را به گوش همه برسانند ولی اگر هر کس بر دیدگاه خاص خود اصرار بورزد و سایرین را باطل محض بداند، باید دلیل¬هایی که حجیت قرائت¬های مختلف را می¬رساند ـ و تنها قسمتی از آنها ذکر شد ـ توجیه کند.

اعاده نخواستن اعمال اهل سنت مستبصره شده توجیهی می¬خواهد، صحت اعمال تقیه¬ای توجیه دیگر می خواهد، ادله استحباب حضور در مساجد اهل سنت توجیه می¬خواهد و... و سرانجام به توجیه کردن آیات قرآن و روایات با یک سری تحلیل¬های کم¬ارزش و بی¬پایه منجر می¬شود و گاهی دین را به چیزی غیر قابل قبول، مشکل، پیوسته نیازمند توجیه¬های بشری ظاهری تبدیل می¬کند که در این هنگام قبول چنین دینی از سوی عقل سالم بشری دچار اشکال می شود.

مؤیدات و دلایل دیگر بر تصحیح قرائت¬های مختلف از دین و زمینه سازی بر پلورالیزم دینی

1- « وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ » (مائده/27)؛ « و داستان دو پسر آدم را به راستی برایشان بخوان، هنگامی که (هر یک از آن دو) قربانی پیش داشتند سپس از یکی از آن دو(هابیل) پذیرفته شد و از دیگری(قابیل) پذیرفته نشد(قابیل) گفت: حتماً تو را خواهم کشت، (هابیل) گفت: خدا، فقط از تقوا پیشگان می¬پذیرد.»

بیان اولین حادثه نزاع و قتل در عالم تکلیف و فرمان یافتن پیامبر اکرم(ص) بر خواندن آن داستان برای مردم و به میان نیاوردن نام از قربانی هیچ کدام، و نام نبردن از فرزندان، و بیان اهمیت قبول شدن یا نشدن قربانی به گونه¬ای که برادر حاضر است به خاطر آن برادر خود را بکشد و ننگ برادرکشی و غصه تنهایی و بی¬برادری را به دوش بکشد، و با این همه، تنها ملاک قبولی را تقوا دانستن، نشان می¬دهد که تکلیف¬های الهی دارای هدف اصلی است و آن به سوی تقوا سوق دادن انسانهاست. آمدن همه پیامبران و خواندن آیات و تکالیف کوچک و بزرگ همه برای وصول به مرحله تقوا است.

2- « وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهَاجاً وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ » (مائده/48)؛ «ما این کتاب (قرآن) را به حق به سوی تو فرستادیم، در حالی که تصدیق کننده کتاب¬های پیشین و حاکم بر آنهاست، پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل کرده حکم کن و از هوایشان (با دور شدن) از حقی که به سوی تو آمده پیروی مکن؛ برای هر یک از شما (امت¬ها) شریعت و راه روشنی قرار داده¬ایم و اگر خدا می¬خواست شما را یک امت قرار می¬داد ولی (خواست) تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید، پس در کارهای نیک بر یکدیگر سبقت گیرید، بازگشت همه به سوی خداست، آنگاه درباره آنچه در آن اختلاف می¬کردید آگاهتان خواهد کرد.»

این آیه از آیه گذشته برای بحث ما صراحت بیشتری دارد زیرا وقتی قرآن تصدیق کننده کتاب¬های گذشته است، نشان می¬دهد که آن کتاب¬ها دارای حقانیّت، نورانیت و واقع¬نمایی هستند ولی قرآن در این جهت¬ها بر آنها پیشی دارد. بنابراین اگر بین آنان بر طبق تورات یا انجیل یا قرآن حکم شود حکم مطابق آن چیزی است که خداوند نازل کرده اما اگر از خواسته¬های نفسانی افراد پیروی شود و بر طبق آن حکم شود آن حکم خلاف «ما انزل الله» است؛ سپس راه و روش¬های دینی که در هر امتی وجود دارد را خداوند به خودش نسبت می¬دهد و می فرماید:«ما خودمان برای هر یک از شما ـ اعم از امت¬های گذشته یا امت اسلام که بدون هوای نفس از قرآن یا سنت، حکم¬های متفاوتی بفهمند ـ شریعت و منهاج قرار داده¬ایم.» اینکه یهودیت، نصرانیت و اسلام سه شریعت و سه راه است و هر سه را خدا قرار داده بحثی نیست. در این¬که اسلام کامل¬تر از آنها است نیز ـ لااقل بین ما مسلمانان ـ بحثی نیست، بلکه بحث این است که آن راه و روشی که آنان می¬پیمایند را نیز خدا قرار داده است و اگر یک یهودی واقعاً بر طبق یهودیت خود عمل کند یا یک مسیحی بر طبق مسیحیت خود عمل کند ما دلیلی بر بطلان عمل آنان، جهنمی بودن آنان و... نداریم. بلکه خداوند برای به تقوا و کمال رسیدن آنان، آن احکام را قرار داده و برای به کمال رسیدن دیگران راه و روشی دیگری را قرار داده است.

البته همان¬گونه که در پیش گفته شد، برای ما تا این حد روشن است که قرآن، روشن¬تر و کامل¬تر است و انسان را به مرحله بالاتری از تقوا می¬رساند زیرا این کتاب علاوه بر تصدیق کتاب¬های گذشته بر آنها سیطره نیز دارد، پس برخی از احکام آنها را نسخ نموده و برخی را به حالت اولیه خود باقی گذارده است. اعلام دوزخی بودن اهل کتابی که خبر از آمدن اسلام ندارد و اگر خبری از آن دارد فرصت و امکانات تحقیق ندارد، یا به خاطر شبهه¬ای که در درون دارد دین خود را کامل¬تر می¬داند و بدان ملتزم است و قوانین آن را رعایت می¬کند و با ادیان دیگر سر ستیز ندارد، سخنی بی¬دلیل است و موجب نزاع¬هایی می-شود که خدا از آن نهی کرده است و در مقابل، فرمان به سبقت و بردن جایزه مسابقه را داده است. بلی، اگر بفهمد که دین اسلام برتر و کامل¬تر است ولی از سر لجاجت، از قبول آن سر باز زند، اعمالش، مردود است، و اگر مسلمانی بعد از توجه به اینکه ممکن است پیروان سایر ادیان و مذاهب، جاهل قاصر باشند و امکان تحقیق نداشته باشند، یا یقین به حقانیت راه و روش خود داشته باشند و با این حال آنان را لجباز و مغرض بداند، از دایره عدالت خارج شده و به صف ظالمان تجاوزگر پیوسته است.

3- «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هَادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ» (مائده/69)؛ «کسانی که ایمان آورده و کسانی که یهودی و صابئی و مسیحی¬اند هر کس به خدا و روز باز پسین ایمان آورد و کار نیکو کند پس نه بیمی برایشان است و نه اندوهگین خواهند شد.»

این آیه از دو آیه گذشته صریح¬تر است و حتی می¬توان آن را در بحث حجیت قرائت¬های مختلف نص دانست که حتی احتمال خلافی هم در آن نیست، خصوصاً وقتی که افراد را به چهار گروه ایمان آورندگان، یهودیان، صابئان و مسیحیان تقسیم می کند، معلوم می شود که مراد آن کسانی هستند که مسلمان نیستند و به پیامبر اکرم(ص) نگرویده¬اند ولی همین مقدار که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند جزء نجات یافتگان¬اند و از جهنم در آخرت و از دلواپسی و نگرانی در هر یک از دنیا و آخرت می¬رهند.

لازم به یادآوری است که متأخر بودن قرآن تصدیق¬کننده بودن آن و مهیمن بودنش نشان می¬دهد که این دین درجاتی از کمال را بیش از آنها دارد پس به واقع و به کمال رسانی¬اش بیشتر است و آنها نیز باطل محض نیستند و اعمالشان و فهمشان از خدا و دین نیز باطل محض نیست.

چند نکته:

1- جالب است که بدانیم این آیه در سوره مائده است که روایات زیادی دلالت می¬کند آیه¬های سوره مائده به هیچ نحو منسوخ نیستند و بلکه در صورت ناسازگاری با آیه¬های دیگر این آیه¬ها ناسخ آنها هستند.

2- این آیه با کمی اختلاف در سوره بقره نیز آمده است:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هَادُوا وَ النَّصَارَى وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ »(بقره/62)؛ «در حقیقت کسانی که (به اسلام) ایمان آورده و کسانی که یهودی شده¬اند و ترسایان و صائبان هر کس به خدا و روز باز پسین ایمان داشت و کار شایسته کرد پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت و نه بیمی بر آنها است و نه اندوهگین خواهند شد.»

این آیه نشان می¬دهد که نه تنها چنین افرادی خوف و نگرانی ندارند بلکه نزد پروردگارشان اجر عقاید و عملشان را نیز دارند. معلوم می¬شود از اولین روزهای ورود پیامبر اکرم(ص) به مدینه، ایشان حکم یهودیان را مشخص ساخته است و یک پلورالیزم دینی را به نمایش گذارده و تا آخرین روزهایی که در قید حیات بوده همین حکم جاری بوده و به همین جهت این آیه دوبار و در دو سوره به صورت مستقل نازل گشته است.

قرآن با وجود خیانت¬هایی که از یهودیان دیده و اینکه به مسلمانان فرموده: « لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا»(مائده/82)؛ «مسلماً یهودیان و کسانی که شرک ورزیده¬اند را دشمن¬ترین مردم نسبت به مومنان خواهی یافت». یا به پیامبر(ص) فرموده: «وَ لَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ »(بقره/120)؛ «و هرگز یهودیان و ترسایان از تو راضی نمی¬شوند مگر آن¬که از آیین آنان پیروی کنی».

این نشان می¬دهد که حقانیت دین و روش، کلامی است و حقانیت انسان¬ها کلامی دیگر. ادیان الهی چون از سوی خدا آمده¬اند همه دارای نورند و همه انسان را به سوی حق رهنمون می¬سازند ولی انسان¬ها به جهت انگیزه¬ها و هواهای نفسانی راه دیگری را می¬پویند.

////سوتیرررهههااا/////////

از دید قران واقعاً امر شگفتی است که دو گروهی که هر دو اهل کتاب هستند و هر دو آن کتاب آسمانی را می خوانند هر یک دیگری را کاملاً نفی کند.حال شگفت انگیزتر این¬که چند گروهی که همه تنها یک کتاب دارند مانند فرقه¬های مسلمان که همه گرد محور قرآن می¬چرخند، یکی فهم و قرائت دیگری، از دین را کاملاً باطل و بی اساس بداند و از این شگفت¬تر آن چیزی است که در زمان ما رخ داده و گروهی شیعه که دارای دو برداشت از تشیع از قرآن و از روایات معصومان(ع) هستند همدیگر را نفی می¬کنند و هر یک دیگری را با مارک منافق جدید، لیبرال، غرب گرا، التقاطی و یا مرتجع، سنتی و... برانند و بر حق ندانند. از دید قرآن هر کسی کتاب آسمانی می¬خواند باید دارای روحیه بازی باشد تا بتواند دیگران  ـ هر چند از فرقه ای دیگر و نحله¬ای دیگر باشند ـ را قبول کند و برای آنان حقانیتی قائل باشد

////////////

بسیار بعید است که در بحث قرائت¬های مختلف یا سایر مباحث هیچ یک از دانشمندان قصد دفاع از این گونه افراد ستمگر و یا قصد مسلمان خواندن آنان را داشته باشد به هر حال ناصبی-هایی که از دید روایات کافرند، کسانی هستند که به خاطر جاه و مقام¬طلبی یا هر چیز دیگر، تمامی ارزش¬های عقلی و متنی را زیر پا می¬گذارند و برایشان شهادت به خدا یا به بت متساوی بوده و هر دو را وسیله رسیدن به مقام و... می¬دانسته¬اند.

///////////////

شیعه یعنی پویایی، تحرک، حرکت به سوی خوبی مطلق، شیعه یعنی باز بودن میدان فکر و تحقیق و مفتوح  بودن باب اجتهاد و این ویژگی¬ها در نهاد هر انسانی وجود دارد و هیچ انسانی نمی-خواهد که در هیچ مرحله¬ای ثابت بماند و تکاملی نداشته باشد، اساساً گرایش به سوی کمال در نهاد هر فردی قرار داده شده است و با این حساب، رفتن از مکتب پویا به سوی مکتب غیر پویا عاقلانه نیست و هیچ عاقلی پس از تصور و تصدیق این مقدمات چنین نمی¬کند

////////////////////

در نزد حضرت صادق (ع) سخن از قومی به میان آمد، گفتم : قربانت گردم ما از آنان تبری می¬جوییم؛ آنان آنچه ما می-گوییم نمی¬گویند. حضرت فرمود: آنها ما را دوست می¬دارند و شما از آنان تبری می¬جویید؟! گفتم: بله؛ فرمود: [اگر این چنین قضاوتی از ناحیه شما درست باشد پس] وقتی نزد ما چیزی است که نزد شما نیست، آیا سزاوار است که ما از شما تبری جوییم؟! گفتم: خیر جانم به قربانت، امام(ع) فرمود: و همچنین نزد خدا اموری است که نزد ما نیست آیا فکر می¬کنی که ما را دور بیندازد؟! گفتم: خیر؛ تو را به خدا سوگند[بفرمایید در مقابل اینان] چه کنیم؟ فرمود: با آنان دوست باشید و از آنان تبری نجویید. برخی از مسلمانان دارای یک سهم، برخی دارای دو سهم و برخی دارای سه سهم و.... .

/////////////////

همان¬گونه که در پیش گفته شد، برای ما تا این حد روشن است که قرآن، روشن¬تر و کامل¬تر است و انسان را به مرحله بالاتری از تقوا می¬رساند زیرا این کتاب علاوه بر تصدیق کتاب¬های گذشته بر آنها سیطره نیز دارد، پس برخی از احکام آنها را نسخ نموده و برخی را به حالت اولیه خود باقی گذارده است. اعلام دوزخی بودن اهل کتابی که خبر از آمدن اسلام ندارد و اگر خبری از آن دارد فرصت و امکانات تحقیق ندارد، یا به خاطر شبهه¬ای که در درون دارد دین خود را کامل¬تر می¬داند و بدان ملتزم است و قوانین آن را رعایت می¬کند و با ادیان دیگر سر ستیز ندارد، سخنی بی¬دلیل است و موجب نزاع¬هایی می-شود که خدا از آن نهی کرده است.