گالری

پیوندها


علمای تقریب
بازگشت


شیخ محمد عبده

محمد عبده در سال 1266 ق در دهکده‏ای به نام «محله نصر» در شهر «شبراخیت» از توابع استان «بحیره» واقع در شمال مصر، جایی که رود نیل به مدیترانه می‏ریزد، دیده به جهان گشود و در هشتم جمادی الاولی 1323 در شهرک «رمل» واقع در اسکندریه در سن 56 سالگی دار فانی را وداع گفت(الامام محمد عبده رائد الاجتهاد و التجدید فی العصر الحدیث، ص 28)

تفکرات و نقش محمد عبده در تقریب مذاهب

محمد عبده همان دردهایی را که سیدجمال تشخیص داده بود احساس می‏کرد. چیزی که وی را از سیدجمال متمایز می‏سازد توجه خاص او به بحران اندیشه مذهبی مسلمانان در اثر برخورد با تمدن غربی و مقتضیات جدید جهان است که مسلمانان در اثر رکود چند ساله، آمادگی درستی برای مقابله با این بحران نداشتند. آن چه اندیشه او را پس از جدایی از سیدجمال آزار می‏داد، جست‏وجوی راه معتدلی بود که بین جمود فکری و قشری‏مآبی برخی علمای دینی و افراط‏کاری‏های روشنفکران ناپخته وجود داشت. عبده بر خلاف سید جمال، آن نوع مسئولیتی را احساس می‏کرد که یک عالم دینی احساس می‏کند، از این‏رو عبده مسائلی را طرح کرد که سیدجمال مطرح نکرده بود؛ از قبیل فقه مقارن مذاهب چهارگانه، دخالت دادن مبانی فلسفه حقوقی در اجتهاد و ایجاد نظام حقوقی جدید در فقه که پاسخ‏گوی مسائل روز باشد. وی که مانند سیدجمال در پی وحدت دنیای اسلام بود و با تعصب‏های فرقه‏ای میانه خوشی نداشت، وقتی که به قول خودش نهج البلاغه را کشف کرد، در شرح آن حتی وقتی به خطبه‏هایی رسید که علیه خلفای صدر اسلام بود درنگ نکرد و در ستایش از سخنان بلیغ و بی‏مانند علی علیه‏السلام خودداری ننمود(مرتضی مطهری، نهضت‏های اسلامی در صد ساله اخیر، ص 36)

شیخ محمد عبده در رویایی با غرب عقیده داشت که باید به اسلام راستین بازگشت و اگر چنین شود تمام مشکلات جامعه اسلامی حل خواهد شد. وی در این باره با «تولستوی» (از ادیبان روسی که کتاب معروف جنگ و صلح او به زبان‏های زنده دنیا ترجمه شده است) اشتراک عقیده داشت.

تولستوی که هم‏عصر عبده بود می‏گفت باید به مسیحیت اصیل بازگشت و تنها راه درمان جامعه مسیحیت را همین می‏دانست. در واقع اندیشه وحدت بین مذاهب اسلامی و حتی فراتر از آن ادیان الهی، جزء آرزوهای شیخ محمد عبده بود. این موضوع با توجه به این که وی در دوران میان‏سالی، آن هنگام که در بیروت به سر می‏برد و کانونی به نام «جمعیه التقریب بین الادیان و المذاهب» ایجاد کرد، کاملاً هویدا است. عده زیادی از علما و ادبا در این کانون شرکت می‏کردند و مسیحیان نیز به این مجالس می‏آمدند. وی در این کانون در باره وحدت ادیان الهی سخن می‏گفت و عقیده داشت که پیروان سه دین مهم الهی (اسلام، مسیحیت و یهود) باید با هم برادر باشند. این مجالس تأثیر خود را گذاشت تا آن جا که «اسحاق تیلور» کشیش کلیسای انگلیس به این جمعیت پیوست و در لندن نیز مقالاتی درباره اسلام و تجلیل از آن نگاشت(الامام محمد عبده رائد الاجتهاد و التجدید فی العصر الحدیث، ص 206ـ207)

محمد عبده تا زمانی که سیدجمال در مصر می‏زیست چونان سایه‏ای افکار او را پی می‏گرفت اما در شیوه‏ها و نوع برخورد، با سیدجمال همگون نبود. در دوره حیات فکری، عبده خط سیری معتدل و اصلاح‏طلبانه را تعقیب می‏کرد، گرچه هرگاه درکنار سید قرار می‏گرفت، اسلوب و شیوه آتشین سید در او آثاری می‏آفرید و به بیان و قلمش، جان و حرارت تازه‏ای می‏بخشید. با این حال، نمی‏توان محمد عبده را در فعالیت‏های سیاسی که مد نظر سیدجمال بود، فردی محافظه‏کار دانست، زیرا وی اصلاح درونی و حرکت گام به گام را توصیه می‏نمود.

داعیه اصلاح مذهبی در نهادهای دینی توسط محمد عبده، موجب شد تا شیوخ و اساتید محافظه‏کار دانشگاه الازهر او را به بی دینی و منهدم‏کننده بنیادهای شریعت متهم کنند. برنامه‏هایی که او برای تغییر نظام و متون درسی الازهر ارائه داد و نظریه آزادی اجتهاد و فتواهای تازه او همگی خشم ازهریان و محافل سنتی را برمی‏انگیخت. از سوی دیگر اجتناب او از همراهی انقلابیون مصر در برابر انگلیس، موجب می‏شد که کسانی چون مصطفی کامل و اصحاب او، عبده را همکار و جاده‏صاف‏کن سیاست انگلستان به شمار آورند. وفاداری محمد عبده به گرایش اصلاح‏طلبی، موجب شد که حرکت احیای دینی به دو شاخه تقسیم گردد: گروهی به شیوه سیدجمال وفادار ماندند و انقلاب عظیم را خواستار بودند و گروه دیگر از شیوه و مسلک عبده پیروی کردند و خواهان اصلاح درونی و حرکت گام به گام بودند(نهضت‏های اسلامی در صد ساله اخیر، صص 37 و 38)