دفتر تقریب مذاهب اسلامی
FA
 
آخرین مطالب
گزارش نشست علمی آیت الله دکتر مبلغی
گزارش نشست علمی آیت الله دکتر مبلغی
حجت الاسلام والمسلمین سید ابوالحسن نواب بیان کرد؛
زنده‌ترین دین دنیا اسلام است
دفتر تقریب مذاهب اسلامی برگزار می کند؛
.نشست بسترهای وحدت اهل سنت و شیعه در غرب کشور
نشست علمی تقریب به مناسبت هفته وحدت
طالبان و وحدت اقوام و مذاهب، گمشده افغانستان
نشست علمی تقریب به مناسبت هفته وحدت
طالبان و وحدت اقوام و مذاهب، گمشده افغانستان

آقانوری: وحدت و تقریب، گمشده ای در جامعه اسلامی

 
تاریخ انتشار: 1393/02/14    

آقانوری: وحدت و تقریب، گمشده ای در جامعه اسلامی

هدف از طرح وحدت و تقریب اسلامي ایجاد زمينه¬اي براي همزيستي مسالمت آميز مسلمانان بود

 

 

 

 

صفیر: در ابتدا از اینکه قبول زحمت فرموديد تشکر می­کنم. چون شما در مورد بحث وحدت اسلامی و تقريب مذاهب اسلامي مقالات و كتاب­هايي تأليف کرده­اید مزاحم شما شديم. امروزه بحث وحدت و تقريب در جامعه اسلامي گمشده­اي است که بايد بيشتر در مورد آن كار بشود. براي ورود به بحث ابتدا اين سوال را مي­خواهم مطرح كنم كه مراد از وحدت و تقريب اسلامي چيست و تعاريفي هم كه در اين زمينه ارائه شده تا چه حدّي اين مفاهيم را پوشش مي­دهد. نقاط قوّت و ضعف آن تعاريف و در نهایت تعريف خودتان را ارائه بفرماييد؟

دکتر آقانوری: من هم از حُسن ظن شما نسبت به بنده و استقبال از اين بحث تشكر مي­كنم. همان­طور كه فرموديد امروزه از مباحث ضروري و مورد نياز جامعه اسلامي،  بحث و تلاش در راه وحدت و تقريب است به ويژه با توجه به مشكلات، چالش­ها و تنازعاتي كه متأسفانه جامعه اسلامي را فراگرفته و تعامل و مناسبات متقابل میان مسلمانان چه در عالم شيعه و چه در میان اهل سنت، تعامل چندان قابل قبول و مثبتي نيست و اگر اين روند ادامه پيدا كند چشم­انداز خوبي ندارد. لذا اين مباحث به نظر مي­رسد خيلي ضروري باشد. در رابطه با مفهوم تقريب و وحدت مي­توان گفت از ابتدای طرح بحث وحدت اسلامی و حرکت تقريبی میان مذاهب- البته به صورت شناسنامه دار- در جامعه اسلامي، يكي از مشكلات بحث همين مفهوم و مراد از وحدت و تقریب بوده است. یعنی یکی از بحث­هاي چالشي همين تعريف تقريب و وحدت بوده و از ابتدای طرح آن احساس مي­شد كه اين مفهوم يك مقداري ترس­آور شده است و لذا در سخنان بزرگان نسل اوّل تقريب مي­بينيد كه اصرار و تأكيدشان بر همين تعريف وحدت و تقريب و اينكه مراد ما از آن چيست، می­باشد. البته نمي­شود يك تعريف فلسفي دقيق را براي اين مباحث ارائه كرد. بعد از طرح این موضوع بعضي خيال مي­كردند كه مراد از تقريب يا  آنهايي كه بحث وحدت اسلامي را مطرح مي­كنند، اين است كه مثلا همه مذاهب يكي بشوند، بنابراین تأكيد بزرگان و برجسته­گان تقريب بر اين نكته متمركز بود كه مراد ما از تقريب و وحدت آن طور که بعضي خیال کردند، یکی شدن مذاهب نيست. البته عده­ای حرف­هايي زده بودند كه موهم اين معنا بود همان گونه که برخی مثلاً ایده اسلام بلامذاهب را مطرح كرده بودند و حتّي در اين زمينه كتاب هم نوشته شد. به نظر من خيلي نبايد دقت­هاي فلسفي را روي این تعاريف داشته باشيم، البته که شفافیت و روشن سازی مراد خوب و لازمی است. اما اگر اهداف و چشم انداز و فواید طرح یک مسئله روشن نباشد نباید خیلی ملا لغتی شد. اگرچه اين مباحث مطرح شده ولي مشكل ما اين مباحث و تعريف­ها نبوده حتّي مشکل  اصلی اختلافات فقهی و عقیدتی مسلمانان نبوده بلكه مشکل روندي بوده كه اين اختلافات را به تنش کشانده است؛ مشکل اصلی در مدیریت اختلافات بوده و مشکل در فقدان تحمل تفاوت ها و تعصب و بی توجهی به اخلاق اختلاف بوده و نه اصل اختلاف. به هر حال درباره سوالي كه درباره مشکل تعریف طرح كرديد مي­شود گفت از موارد ابهام بوده ولي موارد ابهامش قابل حل است.

حال مراد ما از تقريب چيست؟ و اگر بخواهيم يك تعريفي از تقريب مذاهب بكنيم (اصطلاح تقريب مذاهب در حدود يك قرن اخير مطرح شده است)؛ اولاً‌ صاحبان اين اندیشه و آنهايي كه توجه به اين وظیفه را مطرح كردند (نسل اولي­ها) فقيه بودند و شاید بیشتر احساس مي­كردند اختلافات مذاهب، اختلافات فقهي است و نزديك كردن اختلافات فقهي خيلي راحت­تر است تا نزديك كردن اختلافات كلامي و تأكيد آنان بر نقاط مشترك بود. يعني ما مسلمان­ها و صاحبان مذاهب مختلف، روي نقاط اشتراك­مان تأكيد كنيم؛ نقاط اشتراكی كه داشتيم و به خاطر عمق و یا تکرار نزاع­هاي تاريخي فراموش شده­اند و با يك تعبير ديگر ديوار آهنين بي­اعتمادي كه بين گروه­ها و مذاهب مختلف ایجاد شده را برداریم و نشان بدهيم كه صاحبان مذاهب مختلف اين اندازه كه خيال مي­كنند، از همديگر دور نيستند بلكه تعصبات و موانع رواني است كه اين­ها را دور نشان داده است والا همان­گونه که مثلا اختلافات و تفاوت دیدگاه ها میان شیعه و اهل سنت بوده در میان عالمان و طرفداران خود مذاهب هم بوده، به قول مرحوم اقبال:

امر حق و حجت و دعوی یکیست         خیمه های جدا دل ها یکیست

از حجاز  و چین  و از  ایرانیم  ما          شبنم  یک  صبح  خندانیم  ما

به هر حال، هدف از طرح وحدت و تقریب اسلامي ایجاد زمينه­اي براي همزيستي مسالمت آميز مسلمانان بود و نتیجه این وحدت بود که می توانست حرکت به سمت تكامل و پيشرفت جامعه اسلامی را فراهم کند. اين موانع رواني و ديوارهاي موهومي كه اشاره كردم بين مسلمان­ها وجود داشت و احساس مي­شد با شكستن اين ديوارها و موانع، پیروان مذاهب می توانند به سمت تعالي، رشد و پيشرفت و انسجام امت واحده اسلامی حركت كنند. در عين حال همين ابهامات و شبهات در تعریف مراد از وحدت و تقریب بود كه حجم زيادي از انرژي اهل تقريب را گرفته است. گاهی و برخی از آقایان، دلسوزان وحدت اسلامی و تقریب مذاهب را اهل تنازل و یا استحاله­گرا می دانند و حتی گاهی برخی از افراد با شبهه پراکنی و سنگ اندازی اسباب ناکارآمدی حرکت تقریبی را فراهم ساخته­اند. البته بنده انکار نمی کنم که هر چقدر این مباحث و نقادی‌ها بیشتر و روشن‌تر شود و در یک فضای سالم و خالی از بهانه‌گیری‌های بی جا مطرح شود در پیشبرد پروژه تقریب مؤثرتر است.

صفیر: در هر صورت، تعريف نهايي شما از وحدت و تقریب چیست؟

دکتر آقانوری: به نظرم تقريب مذاهب يعني تقريب و نزديك شدن صاحبان مذاهب، يعني رفع تعصب، رفع نزاع و كشمكش بي­حاصل و اينكه ثابت بشود و نشان داده شود که مسلمانان يك امت واحدند و نقاط مشتركشان بيش از نقاط اختلافي­شان است، اصول و مبانی اعتقادی و فقهی ثابتشان و موضوعات و معتقدات هویت بخششان بیش از موارد اختلافی و فرعی و قابل اجتهادهای مختلف است و نقاط اختلافی ایشان به اندازه و یا به گونه‌ای نیست که نتوان آنها را زیر چتر واحد و حوزه برادری اسلامی و ایمانی جمع کرد. البته باید بگوييم تأكيد بر نقاط مشترك به معنای حذف نقاط اختلافي نیست، اختلاف مذاهب در جای خود قابل انکار نیست اما با پذیرش اصل حجیت اجتهاد در اسلام و به تعبير ديني معذور داشتن صاحبان عقاید و مذاهب اسلامی می توان راهی برای برون رفت از منازعات پیدا کرد. اگر این روحيه بین مسلمان­ها ايجاد شود كه صاحبان ديدگاه­هاي مختلف گرچه با هم اختلاف دارند ولي اولاً نقاط اشتراكشان بیشتر است؛ و همچنین،‌ نقاط اختلافی، تمايزات فكري و حتّي تمايزات كلامي آنان از موارد اجتهادي است و در این گونه موارد معذور هستند؛ دیگر ما مشکلی نداریم.

صفیر: اين وحدت و تقريبي كه معمولاً بين مذاهب اسلامي تصویر مي­شود آيا مي­توان آن­را بين اديان مختلف هم تصوّر كرد؟

دکتر آقانوری: طبيعي است وقتی بگوييم ما مسلمان­ها نقاط اشتراك زيادی داریم، محورهاي متمركزي داريم كه بتوانيم در حول آن بچرخيم اگر يك مقدار فراتر نگاه كنيم و با ديد وسیع­تری نگاه کنیم یا به عبارتی‌ دين شناسایی عميق­تری داشته باشيم مي­توان گفت همين نقاط مشترك يك قسمت عمده­اش بین اديان آسمانی هم وجود دارد.

صفیر: همان­طور كه در قرآن به این موضوع اشاره شده است.

دکتر آقانوری: بله قرآن می فرماید: « قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً» (آل عمران/ 64). اين­كه خدا را به عنوان يك محور مشترك قبول داشته باشيم می تواند نقطه عزیمتی برای تقریب و گفتگو تعامل بین ادیان محسوب شود. ممکن است نگاه و برداشتی پوراليستي از اين آيه قابل قبول نباشد و مورد خدشه قرار گیرد اما هيچ كس فهم از اين آيه را که مبنی بر دعوت به مشتركات میان ادیان است را نفی نكرده است. مفسران شیعی نیز قدرمتیقن این آیه را با پیام دعوت مشترکات معنا کرده­اند. از نظر زندگي مسالمت­آميز با پیروان ادیان هم در آيات قرآني و هم در سيره نبوي و هم در سيره مسلمانان با صاحبان دیگر اديان، شواهد و دستورات قابل توجهی داریم.

صفیر: وحدت مطلوب اسلامی داراي چه ويژگي­هايي بايد باشد چگونه به يك وحدت اسلامي مطلوب می­توان رسید؟

دکترآقانوری: براي رسیدن به آرزوی وحدت اسلامي و تقريب مذاهب، تئوري­ها، نظريه­ها و رويكردهاي مختلفي ارائه شده است؛ اعم از رويكرد سياسي و تاكتيكي، رويكرد زماني و مقطعي و رويكرد بنيادين که مبتني بر مباني ديني می­باشد. بین اين رويكردها، رويكردي مي­تواند كارآمد و كارساز باشد و مسلمان­ها را به اتحاد و وحدت واقعي و انسجام واقعي برساند، كه با دوام باشد، رويكردي كه مبتني بر فكر و انديشه باشد و مباني معرفت شناسانه داشته باشد. اگر صرفاً‌ بگوييم ما مسلمانها بایستی با همديگر متحد باشيم به خاطر اين­كه دشمن مشترك داريم اين يك اشتباه بزرگ است،‌ این به این معنا است که اگر دشمنی وجود نداشت خودمان با هم دشمن شویم و یک دشمن جدید درست کنیم مثل اين­كه می­خواهيم مثلا بین زن و مردي صلح ایجاد کنیم بگوييم به خاطر حفظ آبرویتان در جامعه یا رضایت بچه­ها با هم ديگر صلح و آشتي كنيد و زیر یک سقف زندگی کنید؛ این­ها دلائل محکمی نیست؛ چرا که صلح و آشتي و زندگي مسالمت آميز بايد بر مبنای محکمی استوار باشد. اگر بخواهيم وحدت و مناسبات مطلوبی را میان مسلمان­ها تنظيم كنيم كه ماندگار و بنيادين باشد و به يك بادي نلرزد، یا به يك حرفي از بين نرود، آن را بايد مبتني بر مباني دينی و‌ معرفتي كنيم يعني فراتر از مباني مذهبي درون فرقه­اي.‌ ممکن است بپرسید: برای این رهیافت مباني ديني چیست؟ در پاسخ می گوییم: چه در آيات قرآني، چه در سيره و سخن پيامبر(ص) و چه در سيره و سخن اهل­بيت(ع)  تكثّر و اختلاف به رسميت شناخته شده و نگاه بدبینانه و تعصب فکری و تصلب به رأی نفی شده است و اگر بخواهيم تكثّر و تعدد را نپذيريم، اختلاف فكر را نپذيريم، این خود آغاز تنش و کشمکش خواهد بود.

صفیر: يعني ما طرف خود را دشمن فرض نكنيم كما اين­كه امروزه اين كار مي­كنند؟

دکتر آقانوری: نه فقط دشمن فرضش نكنيم بلكه معذورش هم بداريم و در جامعه اسلامی حتی به این بسنده نکنیم که آنها فقط مسلمان هستند و مثلاً ما مؤمن، نه، بلکه همه در زیر چتر ایمان و عنوان مؤمن هستند. در اختلافات، نگاه انسان شناسانه ما به ديگران مبتني بر اين نباشد كه من حقّ مطلق هستم و ديگران باطل مطلق و معاند حقّ بلکه علاوه بر سیاه، خاکستری هم داریم. البته پذيرش تعدد و تكثّر به اين معنا نيست كه ما هضم در ديدگاه ديگران بشويم بلکه پذيرش تعدّد و تكثّر به اين معناست كه من بگويم حقّ هستم و برای مباني مذهبي و ديدگاه­هاي مذهبي خود دلیل دارم و حتی تأكيد هم دارم امّا ديگران را نیز حداقل معذور مي­دارم. این را بپذیرم که ديگران هم فكر دارند و با فكرشان به اين نتيجه رسيدند. يعني ما باید دعوت به حقّ بكنيم ولي تعدد و تكثّر را هم بپذيريم. به اين معنا كه انتظار نداشته باشيم هر چيزی که ما فكر مي­كنيم ديگران هم فكر كنند و بپذيرند و اگر نپذیرفتند زمین و زمان را به هم بریزیم.

لیک دعوت وارد است از کردگار          با قبول و ناقبول ما چکار

 وخلاصه مواظب باشیم خودمان را بجای خدا و پیامبر(ص) نگذاریم، یک مقداری هم بگذاریم خداوند در قیامت هر تصمیمی دارد بگیرد.

صفیر: آیا قرآن هم به این موضوع اشاره كرده است؟

دکتر آقانوری: قرآن هم اشاره مي­كند و مي­گويد تفكر و تأمّل كنيد، تدبّر كنيد حالا همه آنهايي كه تفكر و  تعقل مي­كنند یا تدبّر و تأمّل مي­كنند این طور نیست كه به يك نتيجه واحد برسند بلكه نتايج مختلف حاصل این فرآیند است. بايد بپذيريم كه انسان­ها داراي اختلاف فكر هستند و اگر ما يك چنين نگاهي داشته باشيم و از طرفي انسان­شناسی ما مبتني بر مبانی معرفت­شناسانه و دین­شناسانه باشد خيلي راحت اختلاف و تنوع را می­پذيريم آن وقت اگر دعوت به تقريب و وحدت بكنيم ديگر كسي نمي­تواند ما را متهم كند كه از عقيده­ات عبور كردي. يعني مي­توان گفت همراه با حفظ عقيده و به رسمیت شناختن عقايد دیگران، به وحدت دعوت کنیم. آن­وقت دیگر هیچ فرقه و صاحب تفکری نمی گوید یا هم­عقیده من باش یا هیچ! و به تعبیر شهید مطهری از عنصر یا همه یا هیچ استفاده نمی کند. اساساً یکی از دلداری‌هایی که قرآن به پیامبر (ص) می دهد و بر آن تأکید هم می­کند این­ است که ای پیامبر عزیز! تو با انواع و اقسام انسان‌ها و عکس‌العمل‌ها روبرو هستی همه هم دعوت تو را نمی پذیرند از این بابت نگران نباش همه چیز به دست خداست، جوش زیادی نزن، داور نهایی خداست و اگر خدا می خواست همه را هدایت می کرد، همه را امت واحده می کرد، ریشه اختلاف‌ها را از بین می برد و ده‌ها تعبیر دیگر که برای ما مسلمانان بایستی درس‌آموز باشد. ما انسان­ها باید به جای مسابقه در داوری نسبت به کفر و ایمان دیگران و فرجام اخروی هم نوع­هایمان، به قول قرآن در خیرات مسابقه بگذاریم و کرامت را در تقوی جستجو کنیم؛«اِنّ أکرمکم عِندالله أتقاکُم».

صفیر: آقاي دكتر! قرآن كريم به عنوان مهم­ترين سند وحدت­آفرين بين مسلمانان، براي حفظ يكپارچگي امت اسلام بر چه محورهايي تأكيد كرده و در مقابل، چه تصويري از تفرقه و جدايي ارائه داده است؟ اين دو را حتماً قرآن با همديگر پيش برده، قرآن چه تصويري از وحدت و چه تصويري از تفرقه ارائه داده و راهكارهايي كه براي وحدت مورد تأكيد داده چيست؟

دکتر آقانوری: اگر بخواهيم مجموع ديدگاهای قرآن را بررسی کنیم اولاً؛ آيات زيادي وجود دارد كه ابتدا نفي از تفرقه، نفي از اختلاف، نفي از تنازع و نفي از شقاق می­کند. برای پرهیز دادن از اين­ها زياد در قرآن تأكيد شده، از طرف دیگر بر وحدت، همدلي، تعاون، سلم، مودت، اخوت و اصلاح ذات البين تأكيد می­کند. در عين اين­كه مي­گويد تعصب نداشته باشيد، بدبين نباشيد، غيبت نكنيد، تهمت نزنيد و بر نفي مواردي كه موجب ايجاد اختلاف مي­شود تأکید می­کند؛ به چیزهایی که زمينه ساز وحدت است نیز تاکید می­کند مثلا می­گوید تعاون داشته باشيد، یا صلح و سلام داشته باشيد: «وَ إن طائفتانِ مِنَ المُومنینَ اقتَتَلوا فأصلِحوا بینهما». و حتی برای رفع تنش بیشتر، دستور جنگ و قتال هم می دهد و می­گوید اگر یک گروه زیر بار صلح  نرفت و تجاوز و طغیان کرد با آنها بجنگید تا به امر خدا و صلح و سازش روی بیاورند؛ حالا از جميعت­های كوچك مانند خانواده که برای رفع نزاع خانوادگی دستور می دهد که مثلا از طرفین نزاع حَکَم معرفی کنید، تا جمعيت بزرگ بیرون از خانواده در قالب یک طایفه و قبیله و مذهب. نكته­اي که باید دقت كنيم این است که به نظر مي­رسد قرآن از تفرُّق و دسته دسته شدن مسلمان­ها و جنگ و نزاع و شقاق­هايي كه  به جدايي مسلمانان منجر مي­شود مطلقا جلوگيري مي­كند؛ امّا از اختلافات فكري چطور؟ آیا مانند نزاع و شقاق از این نوع اختلاف­ها هم نهی می­کند؟ به نظر می­رسد نهی در این مورد متفاوت از نهی از شقاق و تفرق باشد. جلوگيري از اختلاف به اين معنا كه مي­گويد: «ولا تفرقوا» يا: « وَ لاتكونوا كالذينَ تَفرَّقوا و اختَلفُوا مِن بَعد ما جائَهُمُ البَیناتِ». و یا: « و ما تَفرَّقوا إلا مِن بَعدِ ما جائَهُمُ العِلمُ بَغیاً بَینَهُم». احساس مي­شود كه این اختلاف نهی شده بعد از آمدن «تبيّن» و علم، و از روی بغی است، در این­جا اختلاف از روي بَغي و لجاجت و ستم ممنوع شده است نه اين­كه اختلاف بدون بغي و لجاجت، يا اختلافي كه به هر حال نتيجه طبيعي فكر است، مطلقا نهی شده باشد. قرآن براي مديريت اختلافات، طرح و انديشه دارد براي مديرت اختلافات می­گوید بَغي نكنيد، بدون علم حرف نزنيد، جاهلانه سخن نگویید؛ از طرف دیگر محورهايي ذكر مي­كند: « أطيعوالله وأطيعوا الرَّسولَ». اطاعت خدا و  رسول(ص) كنيد . یا می فرماید: «و اعتَصِمُوا بِحبلِ الله». به ريسمان الهي چنگ بزنيد؛ خب اين حبل­الله چیست؟ بيشتر مفسرين شيعه و سنّي قدر مشتركشان اين است كه حبل الله يعني قرآن  که متن اسلام است. حضرت علي(ع) مي­فرمايد: « إنما انتم إخوان في دين الله»، يعني شما بر محور دين خدا، برادرید و باید بر چنین محوری وحدت و همدلی داشته باشید.

صفیر: یکی از آيات قرآن كه می­تواند دست­مایه وحدت و همزیستی مسالمت­آمیز باشد، آیه: « فبشر عباد الذين يستمعون القول فیتبعون احسنه» می­باشد، نظر شما چیست؟

دکتر آقانوری: به نظر می رسد، این آیه همراه با آیه: « ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعطة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن»، مي­تواند اختلافات را مديريت مي­كند يعني ما بر اساس وظيفه­ای كه قرآن ارائه كرده بايد جدال­مان جدال احسن باشد. حتی به حضرت موسی می­گوید با فرعون با قول لیّن سخن بگو: « اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى» ( طه /43).  با این آیات، قرآن قصد مدیریت اختلافات، نفي بَغی و نفي کلام و کردار جاهلانه و متعصبانه را دارد. عرض کردم قرآن هيچ­گاه نگفته اختلاف نداشته باشيد حتی مثلا جدال نکنید چون امكان ندارد انسان­ها اختلاف نداشته باشد؛ انسان اگر اختلاف نداشته باشد، ديگر انسان نيست بايد بگويي مثلاً فرشته است! انسان­ها به دلیل عقول مختلفشان دارای اختلاف هستند. در برخی از آیات كه نازل شده و با هدف و قصد دلداري پيامبر است، چنین آموزه‌ای را ملاحظه می کنیم مي­گويد ای پیامبر با اين انسان­ها  که سركار داري هواهاي مختلف دارند، فكرهاي مختلف دارند، عجول هستند، مَنوع هستند، ظَلوم هستند. خلاصه به چیزی که خو گرفته­اند به راحتی از دست نمی دهند و بیشترشان چموش هستند. يك جا ديدم كه شمس تبريزي به شخصی که ادعا می­کرد من تا حالا با خانمم اختلاف پیدا نكرده­ام، هيچ اختلافي با همديگر نداريم و هيچ بگومگويي با هم نداشته­ايم  می گوید: هر دو نفرتان منافقيد برای اين­که نمي­شود دو نفر باشند كه هيچ اختلافی نداشته باشند، شما از همديگر پنهان مي­كنيد، از هم رودربايستي داريد.

 صفیر: در قرآن هم صريحاً‌ اشاره كرده است: « يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ» (الحجرات/13).

دکتر آقانوری: بله اتفاقاً این هم یکی از مواردی است که به ما آموخته شده و این نوع اختلافات را سنت و خلقت و از آیات الهی می­داند. اختلاف شعوب و قبائل و اختلاف افكار و سليقه­ها از جمله واقعیت‌هایی در جامعه بشری است که قرآن آن را به رسمیت شناخته است.

صفیر: البته اختلاف شعوب و قبائل به اختلاف فكري هم می­رسد.

دکتر آقانوری: بله! مرحوم علامه اتفاقاً همين را مي­گويد. خود اختلاف مزاج­ها و حالت فیزیکی ممكن است منجر به اختلاف استعدادها بشود و به هرحال قرآن اين ادب ديني را ياد ما مي­دهد که باید اختلاف را تحمل کرد.

سوال: قرآن در مورد وحدت با ديگر اديان چه ديدگاهی دارد؟ آیا نگاه مثبتی دارد؟

دکتر آقانوری: منظور شما از نگاه مثبت يعني چه؟ اگر بگوييم كه با پیروان اديان دیگر مناسبات خوبی داشته باشیم، که به پيامبرش دستور مي­دهد باید مناسبات تو با صاحبان اديان دیگر، مناسبات حسنه باشد به گونه­اي كه جذب دين جديد و حقّ بشوند و بپذيرند كه ديگر دين جديد و کامل­تری آمده است. امّا اگر بخواهيم بگوييم اديان ديگر را به رسميت شناخته اين جاي بحث مفصلی دارد که باید در جای خود به آن پرداخت.

صفیر: در قرآن آمده است: « مصدّقاً لما بين يديكم» يعني خطاب به اهل كتاب مي­گويد این قرآن و پيامبر چيزي را که در دست شما هست تصدیق می­کند؛ این نشان از نگاه مثبت به ادیان دیگر نیست؟

دکتر آقانوریآقانو: بله، در اصول كلّي بالاخره همه به یک سرچشمه مي­رسند و به تعبیر خود قرآن دين يكي است ولی شرايع مختلف است. چیزی كه قرآن بر آن تأكيد مي­كند و ما مي­توانيم تعبير كنيم این است که اديان، شعاع­هاي مختلف یک نور و از یک منبع ازلی و الهی برخاسته‌اند و این­ها همانند نور خورشيد هستند. خورشید هم شعاع‌های مختلفی دارد، امّا همه نورها به یک اصل باز می گردند. البته بحث تحریفات در ادیان و این­که از چه نوعی بوده و مصادیق آن کدام است جای بحث دیگری دارد.

صفیر: پس آياتي كه به شدت اهل كتاب را توبيخ مي كنند چيست؟

دکتر آقانوری: توبيخ­هاي اهل كتاب ناظر به رفتارها و لجبازی آنان پس از تبیُّن است. می خواهد بگوید چرا كساني كه فهميدند راه جديدی که قبلاً‌ در كتاب­هاي آنها نشانه­های آن آمده را قبول نمی کنند؟! به نظر مي­رسد نوع برخورد قرآن در قالب توبیخ، در برابر رفتار خصمانه و لجوجانه و عناد برخی از سخنگویان حامیان آنهاست. پیامبر(ص) با اهل کتاب در مدینه مباحثه و احتجاح و مباهله داشت اما مقاتله نداشت بلکه با آنها پیمان هم بست.

صفیر: از پيامبر اسلام به عنوان مهم­ترين محور و شخصيت وحدت آفرين جهان اسلام نام مي­برند. رفتار و سیره پيامبر(ص) را در حفظ وحدت بین مسلمانان، چگونه ارزيابي مي كنيد؟

دکتر آقانوری: برجسته ترین روش و سيره پيامبر(ص) همان اخلاق کریمانه و بزرگوارنه و به تعبیر قرآن خُلق عظیم اوست: « لو کُنتَ فَظَّا غَلیظَ القَلبِ لانفَظوا مِن حَولِکَ». پيامبر(ص) رسالتش اين بود كه به دين جديد، با نرمي و ملاطفت و ملايمت دعوت کند و عواطف انساني مختلف را در نظر بگيرد. و لذا قرآن بسیار از پیامبر(ص) تعریف می­کند تا جایی که مي­گويد ما اين­قدر از تو هدایت مردم را نخواستيم که تو خود را زجر دهی: « لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» ( الشعراء/ 3).  مقداری ملاحظه خودت را هم بکن! در فتح مكه يكي از صحابه به نام سعد بن عباده خطاب به مشرکان مکه که شکست خورده بودند مي­گفت: « اليوم يوم الملحمه» یعنی امروز روز ملحمه و روز سختي است و نوبت ماست که به حساب شما مشرکان برسيم ولی پيامبر(ص) جلوگيري كرد، نصيحتش كرد و گفت به جای اين شعار، شعار: «اليوم يوم المرحمه» سر دهند. در تاريخ آمده: در یکی از جنگ­ها یکی از مشرکان، با پيامبر (ص) درگير شد و ظاهراً با شمشير خود به ظاهر بر پیامبر (ص) مسلط شد و اشراف پيدا كرد. به پيامبر(ص) گفت: چه کسی تو را از دست من نجات مي­دهد؟ پيامبر(ص) فرمود: خداي من! تا رفت ضربه­اي به پيامبر بزند خورد زمين و پيامبر(ص) بلند شد و فرمود: حالا چه کسی تو را از دست من نجات می­دهد؟ گفت: كَرَم و لطف و رحمت تو! ببینید، دشمنان اسلام هم می فهميدند كه پیامبر اسلام خيلي اهل كَرَم و لطف است و سرّ موفقيت پيامبر نیز همین بود. از طرف دیگر علاوه بر خلق عظیم و نگاه طبیبانه به دیگران تلاش پیامبر اين بود كه در عين حفظ جايگاه برخي از قبائل و حفظ برخي از سيره و روش­هايي كه جا افتاده، با حميّتها و تعصبات جاهلي هم مبارزه كند. البته  جنگ­های قبیله­ای خودش از عوامل مهم اختلافات بود؛ لذا اولين اقدام پیامبر در ابتدای ورود به مدينه بستن پيمان نامه و منشور وحدت بين همه قبائل به محوريت خودش بود. می­توان گفت از نگاه پيامبر،‌ پيامبر بايد محور باشد، حرف حق بايد محور باشد، حميّت نبايد باشد، اخلاق محوري بايد باشد. با این روش­ها و مراكز اجتماعي كه هويتي به كلّ مسلمان­ها بدهد، زمينه­هاي ايجاد وحدت را آماده کرد مانند مسجد با اذان و قبله واحد. يعني محورها و مراكزی ايجاد كرد که باعث وحدت میان مسلمان شد. اساسا به پیامبر(ص) باید گفت پیامبر وحدت، پیامبر رحمت و پیامبر صلح و سلام پیامبر شفقت و مهربانی و مدارا؛ پیامبری که در حال مداوای زخم هایی که بر اثر اذیت مشرکین به او وارد شده بود می گفت «اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون»! خدای من، قوم من نمی­دانند آنان را هدایت کن!

صفیر: رفتار پيامبر اسلام با پيروان ديگر اديان چگونه بود؟

دکتر آقانوری: با آنها هم پيمان­نامه امنیتي و قرارداد تنظیم مناسبات متقابل بست. يعني در واقع مسلمان­ها در كنار هم و غير مسلمان در اين پيمان­نامه شريك­اند و هيچ­كس را هم مجبور نمی­كرد. در همين پيمان­نامه مي­گويد كه مسيحي­ها و يهودي­ها هم حق دارند به دين خودشان پايبند باشند فقط يك سري شرايط بود كه همكاري با دشمن نكنند. يعني به رسميت پذيرفت که آنان هم در جامعه اسلامي حضور داشته باشند. با اين­كه پيامبر(ص) صاحب قدرت بود و مي­توانست همه را از قلمرو اسلامی بيرون كند، ولي آنان و حق شهروندی آنها را به رسميت شناخت و با آنان پيمان بست. در مواردی هم که روابط پیامبر (ص) با آنها تیره شد تقصیر خود آنها بود که نقض پیمان می کردند و با پیامبر (ص) و مسلمانان خدعه و نیرنگ می کردند  نمونه آن خیانت های برخی از یهودیان آن زمان بود.

صفیر: یعنی پيامبر(ص) در اینجا به ديد انسانی  و نه به دید  مذهبی به همه نگاه كرده بودند.

دکتر آقانوری: غير از اين نگاه، اصلاً پيامبر، پیامبر(ص) اجبار نبود، «لا اكراه في الدين»، يعني با اجبار نمي­تواند كسي را به دين جدید دعوت كند. پيامبر مي­خواست قُلوب را تسخير كند. تدین یک امر قلبی و باطنی است يعني كسي که ايمان می­آورد نباید ايمانش مثل ايمان اعراب منافق نباشد: « قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ » ( الحجرات / 14). خيلي از اعراب و بني­اميه آن زمان، ايمان در قلبشان رسوخ نکرده بود. پیامبر عقایدی را که بر اساس اجبار شکل بگیرد نمی خواست. زیرا در جامعه­اي که وحدت، و امنیتی كه بر اساس زور باشد ثمره­اي ندارد و ماندگار نیز نخواهد بود.

صفیر: به نظر شما عوامل تقرقه­انداز كه پيامبر(ص) و در ادامه ائمه(ع) با آن مبارزه مي­كردند چه چيزهايي بود و از كجا نشات مي­گرفت ؟

دکتر آقانوری: يكي از عوامل مهم زمينه­ساز تفرقه نوع نگاه به انسان­ها و عقاید آنها است؛ نگاه بدبینانه و نگاه از روی تعصّب تغيير نگاه به مومنين تغيير نگاه به جامعه اسلامي و افراد و باورهای آنها. در عصر حضور ائمه (ع)، جامعه دارای افكار مختلف بود؛ به غير از شیعیان و اصحاب خاصي كه اطرف ائمه(ع) بودند مابقی مخالف اهل­بيت بودند البته با شدت و ضعفی که در مخالفتشان وجود داشت. هر چند به نظر بنده در میان گروه‌های فکری و مذهبی و نه البته جریان‌های سیاسی و حزبی، عنصری به نام عناد با اهل بیت(ع) نداشتیم. نهایت این­که در جرگه مذهب شیعه نبودند اما معاند و دشمن نبودند؛ ولي اهل­بيت(ع) مي­خواستند نگاه اصحابشان را تعدیل كنند یا نگاه ديگر مسلمان­ها را نسبت به همدیگر عوض كنند. مثلا بعضی از اصحاب به امام صادق(ع) مي­گويند ما شاقول یا معيار و ميزان گذاشتيم و با آن، ايمان و كفر افراد را مي­سنجيم. امام(ع) می­فرمود چطور سنجيديد؟ می­گفتند: هر كسي ما را قبول دارد مومن است و هر كسي ما را قبول ندارد، يعني در سلك ما نیست مي­گوييم مومن نیست و کافر است. امام (ع) می­گفتند: ما اين گونه نيستيم. و با این نوع نگاه مخالفت می­کردند.

 صفیر : اين معيار و سنجه­ها از كجا نشأت مي­گرفت؟

دکتر آقانوری: اين نگاه در جامعه اسلامي رایج بود. در واقع رقابت­هاي مذهبي، فكري و فرقه­اي چنين نگاهي را ايجاد كرده بود چون هر مذهبي و صاحب هر مذهبي مي­گفت فكر من و ديدگاه من حق محض است و ديگران باطل، پس هر كس مخالف من است بايد تغییر کند. به ویژه این­که در مواردی گروه‌های مذهبی کارکرد حزبی و سیاسی هم به خود گرفته بودند؛ منتها ائمه(ع) اين­گونه نبودند؛ ائمه مي­گفتند كه اگر اين­طور باشد ما هم بايد نسبت به شما يك ديد دیگری داشته باشيم چرا؟ چون شما مثل ما كه نمي­توانيد باشيد و پيامبر(ص) هم بايد نسبت به ما این نگاه را داشته باشد چون ما هم نمی­توانیم مانند پیامبر(ص) باشیم. روايت از امام صادق (ع) داريم كه: « لَوْ عَلِمَ النَّاسُ كَيْفَ‏ خَلَقَ‏ اللَّهُ‏ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى هَذَا الْخَلْقَ لَمْ يَلُمْ أَحَدٌ أَحَداً»، اگر مردم می­دانستند كه خدا چگونه خلق را آفریده يعني اگر می­فهمیدند انسان­ها داراي افكار مختلفند و هر كسی در ذهن خودش به يك نتيجه­اي رسيده و به آن نتيجه عشق مي­ورزد ساختار ذهنی افراد مختلف است « ما یلم احد احدا» هيچ كس دیگری را ملامت نمی­کرد. این درسی است كه به اصحابشان مي­دادند. سخن امام اين است كه ايمان درجه دارد،‌ بعضي نُه سهم دارند، بعضي  هشت سهم و بعضي هفت سهم دارند و بعد مي­گويد صاحب نه سهم نبايد به هشت سهمي طعنه بزند و... صاحب دو سهمي هم نبايد به يك سهمي طعنه بزند. اين بهترين روش برای حفظ وحدت است اگر اين مبنا بین مسلمان­ها اعم از اصحاب ائمه و ديگران حاکم مي­شد ديگر لازم نبود كه همديگر را نفي كنند یا اهانت كنند. اين مبنا وقتي درست شود و نگاه انسان شناسانه و نگاه دين شناسانه تغيير كند آن وقت ديگر من براي ترويج عقايد خودم به ديگري توهين نمی­كنم چراکه روش اهل­بيت(ع) اين­طور بود. شواهدی داریم که بعضي مواقع بعضي­ها فقط به خاطر رفتار اهل­بيت(ع) ايمان ­آورده و مسلمان مي­شدند. پیام اصلی اخلاقی و دینی اهل بیت این بود که: « كونوا لنا زینا ولا تكون علینا شينا »، موجب زينت ما باشيد و موجب وهن و ننگ و عار ما نباشيد. يا مي­گويند كه اگر شما اين كار را بكنيد مي­گويند: «هذا جعفري». با مخالفان اگر رفتار بد داشته باشيد مخالفان مي­گويند اين تربيت شده جعفر بن محمد (ع) است آن وقت مكتب­تان خدشه­دار مي­شود. و لذا الآن هم به نظرم اگر واقعاً كسي بخواهد مكتب امام جعفر صادق (ع) و مكتب اهل­بيت را ترويج كند بايد رفتار آنها را داشته باشد با دعوا، فحش، سبّ، لعن و اهانت و حتّي تظاهرات زيادي و نماد درست كردن و يك نوع مراسم خاص ايجاد کردن نمی­توان تبلیغ و ترویج و تقویت مذهب کرد. برای ترویج مناسب‌تر این است که تمايز، تمايزات اخلاقي باشد، اگر شيعيان،‌ شيعيان اخلاقي باشند شيعيان سلوكي باشند همان­طور كه اهل­بيت گفتند اهل ورع و اجتهاد و اهل خردورزي و اهل توجه و مهرباني و مردم‌داری و متانت و صبوری باشند اين صفات و ويژگي­هاي اخلاقي خود به خود باعث ترويج وحدت می­شود. چرا ما امروزه شاهد گسترش برخی نحله­ها و حتی فرقه‌های ضاله و بی مبنا هستیم؟ به نظرم یکی از دلایل اصلی این است که آنها از عنصر اخلاق و رحمت و مردم‌داری و مهربانی و جاذبه‌های تربیتی بهره‌برداری می کنند با این که ریشه‌دار نیستند. اخلاق و رحمتی كه اهل­بيت(ع) ما بر آن تأكيد بسیار می­كردند، اما دیگران که خود را شیعه نمی دانند بدان عمل مي كنند و لذا به نتيجه هم مي­رسند. خلاصه این­که باید هشدار امام علی(ع) را جدی گرفت که «مواظب باشید دیگران در عمل به قرآن و پیام قرآن بر شما سبقت نگیرند». ما برای جبران این نقیصه با بعضي كارهايمان می خواهیم کار را پیش ببریم، مثلاً فقط مراسم جدید ايجاد می­كنيم یا تظاهرات خاصي ايجادمی­كنيم، دهه ایجادمی­کنیم و هفته­ ايجاد كنيم؛ با این حال به دلیل دور بودن از عمق اخلاق اهل بیت، نمی­توانیم به مطلوب واقعی برسیم. البته معلوم است که مشکل عمل به رسالت اخلاقی بیشتر است، اما اگر بخواهیم کار پیش برود، چاره ای جز آن نداریم.

 

 

صفیر: با توجه به این­که زمان ائمه(ع)، زمانه تشتت آراء و اختلاف­های فرقه­ای بود، ائمه(ع) برای حفظ وحدت اسلامي و ترويج معارف ناب اسلامي چه مشکلاتی داشتند؟ 

 

 

 

 

دکتر آقانوری: اگر بخواهیم مشكلات ائمه در عصر حضور را تقسیم بندی کنیم، باید بگوییم مشكلات ائمه، يك سري داخلي و درون‌گروهی بود و يك سري مشكلات بيرونی چه در حوزه فکری و چه سیاسی بيروني. سیاسی به اين معنا كه حاكمان و طرفداران حاکمان با انگيزه­هاي سياسي براي ائمه (ع) موانع ايجاد مي­كردند و بسیاری از موارد تقيّه ائمه هم در همین زمینه بود. يك سري موانع و مشکلات هم داخلي یعنی مواضع فكري و ادعاهای خارج از ظرفیت بود كه به نظرم خيلي مهم­تر بود. اين مواضع و حرکات باعث ايجاد مشكلات فكري شده بود که هم درون خانواده اهل­بيت بود مانند اختلاف اصحاب و ظهور اختلافات و فرقه­های دروني شيعه، و از طرف دیگر موانع و مشكلات فكري بيرون فرقه­اي و چالش­هايي كه با صاحبان فرق و مكاتب ديگر غيرشيعي داشتند. اگر بخواهيم بگوييم چگونه اين موانع را پشت سر مي­گذاشتند می­توان گفت حجم زيادي از تقيّه ائمه(ع) مربوط و معطوف به اين موارد فكري داخلي بود. بعضي­ها فكر مي­كنند تا اسم تقيّه ائمه مي­آيد ناظر به خلفاي عباسي يا خلفاي اموي است نه! بعضي از موارد از تقيه ائمه ناظر به اقوام و اصحابشان بوده است. البته یکی از مهم‌ترین نشانه‌های کارهای اعجاز‌آمیز آن بزرگان، این بود که با همه این مشکلات و موانع، توانستند مکتب خودشان را در متن جامعه مطرح کنند و میراث به این عظمت و غنیی را از خود به جا بگذراند.

صفیر: می­توانید مثالی ‌بزنید؟

دکتر آقانوری: مثلاً مواردي بوده كه اصحاب ائمه(ع) عليه رقبای فكري یا خلفا خيلي تندروي مي­كردند و موجب مشکلاتی برای ائمه و خودشان می شدند، روایتی از امام داریم که امام می فرمایند: در آخرت برخی را به جرم قتل به جهنم می برند و چون طرف مورد عذاب می گوید من که قتلی را مرتکب نشده­ام به او می گویند درست است که تو مستقیم کسی را نکشتی اما سخنی گفتی و یا کاری کردی که موجب قتل برادرت شدی یعنی تو هم در قتل او شریکی. ائمه گاهي مواقع در مقابل کارهای تندروانه و حرف‌های احساسی برخی از شیعیان و علویان عکس‌العمل نشان می دادند و جلوگیری می کردند. من احساس مي­كنم حتی حرف دلشان را در بابر آن­ها هم نمي­زدند و تقیه می کردند. به هر حال این افراد را چه زیدی بنامیم و چه غالی و چه از دیگر منسوبان به ایشان، مشکلاتی از ناحیه آنها متوجه اهل بیت(ع) بوده است.

سوال: موانعی که بیان کردید مصدايقش را مي­توانيد ذكر كنيد كه بيشتر با آن آشنا شويم؟

دکتر آقانوری: همین­ها که گفتیم خودش مصداق بود به هر حال در مورد موانع سياسي و موانع حكومتي چه در زمان بني­اميه به عنوان رقباي اصلی و دشمنان پرانگیزه اهل­بيت و چه در زمان بني­عباس كه خود را جزء بني­هاشم يا جزء خانواده اهل­بيت مي­دانستند. اگر چه از بنی امیه چیزی کم نداشتند تا جایی که یکی از علویان گفته بود: «یا لیت جور بنی مروان عادلنا یا لیت عدل بنی العباس فی النار». به هر صورت از روز اول اهل­بیت تحت فشار، اجبار و جو خفقان دستگاه حاکمه بودند. البته با شدت و ضعف. امّا در مورد موانع داخلي يك سري فرقه­ها بودند از جمله فرقه­اي به نام مرجئه که در رابطه با انحرافات سياسي یا در باب ايمان و رابطه ايمان و عمل حرف­هايي مي­زدند كه خود به خود موجب لااُبالي­گري مي­شد. همچنین عدّه­اي به نام خوارج بودند كه حركات و حرف­هاي آنان پيامش خشونت‌طلبی بود. در این میان عدّه­اي خيلي عقل­گرا و بی‌توجه به ظواهر دینی بودند مثل بعضي از معتزله و عدّه دیگری نیز، از اهل حديث بودند به نام حَشويه. و گروه‌های همسو با اهل­بيت(ع) رسالت اصلي­شان جلوگيري از این انحرافات مختلف و تبيين شريعت بود. شاید بتوان گفت حجم زيادي از انرژي اهل­بيت معطوف به جلوگیری از انحرافات كلامي همين گروه­ها و یا انحرافات در حوزه مسایل شریعت بود. بسیاری از روایات رسیده از اهل بیت ناظر به چنین فضایی است.

صفیر: از جمله مهم­ترین این گروه ها می­توان از غالیان نام برد؟

جواب: به تعبير حضرتعالي از همه مهم­تر غاليان بودند چون در جامعه به اسم اهل­بيت و به بهانه ‌معرفي جایگاه اهل­بيت گاهی ویژگی‌ها و مناقبی را مطرح می کردند كه ضربه و مصيبتش برای اهل بیت از همه بيشتر بود. علاوه بر آن­ها گروه­های دیگری كه تحت لوای اهل­بیت و شیعه­گری فعال بودند با خود این بزرگوران مشکل داشتند. این­ها ضرباتشان بسیار بیشتر بود؛ زیرا برخی در جامعه فکر می­کردند لابد خود اهل­بيت مي­خواهند این حرف­ها را بگويند. شواهدی داریم که خلفای عصر اهل بیت نیز از این­که این حرف­ها به نام اهل بیت گره بخورد بدشان نمی آمد. در جامع احاديث الشيعه هست كه به ابوحنيفه مي گويند حديث غدير را قبول داري؟ مي­گويد بله من حديث غدير را قبول دارم ولي به اصحابم گفتم كه خيلي روی حديث غدير مانور ندهيد چون عدّه­اي خيلي غلو می­کنند. احساس مي­شود این موانع داخلی و برخی گزافه‌گویی‌ها درباره آن بزرگان، پذيرش جامعه نسبت به اهل­بيت را كمرنگ كرده بود. متأسفانه غالیان ميراث و فرهنگشان را طوری  در متون ما جا زدند كه شناختش هم بسیار مشكل شده است.

صفیر: با توجه به اينكه در زمان اهل­بيت(ع) گروه­هاي مختلف غیر شیعی در جامعه حضور داشتند، رفتار و برخورد ائمه(ع)  با اهل تسنن و صاحبان مذاهب چگونه بود؟

جواب: اگر بخواهيم رفتار اهل­بيت (ع) را در این باره اجمالا تبيين كنيم همين اندازه کافی است كه بگوییم امامان مکاتب فقهی اهل سنّت یعنی مالكي،‌ شافعي و حنفی و.. با اهل­بيت ارتباط و مناسبات خوب و عمیقی داشتند این ارتباط یا اخذ حديث بود یا ارتباط شاگردي. همين اندازه كه امامان فقهي اهل سنّت اين همه تعريف و تمجيد از اهل­بيت به ويژه نسبت به امام صادق و امام باقر(علیهماالسلام) داشتند، حكايت از اين دارد كه امامان(ع) با اينها رابطه اجتماعی و عاطفی و اخلاقي خوبي داشتند؛ گرچه از نظر فكري با هم بحث هم مي­كردند. آنها كه به محضر امام مي­آمدند امام تُشكش را  برای آنان پهن مي­كرد و به احترام آنها بلند مي­شد ولي در عين حال در مورد مباني فكري و فقهي­ ابوحنيفه و بقیه مانند قياس، و دیگر منابع استنباط، ملاحظات و نقدهایی داشتند که اين خود حكايت از ارتباط مثبت و حسنه دارد. به نظر مي­رسد نگاه اهل­بیت به اينها به عنوان آدم­هاي معاند نبود، حتی ابوحنيفه در زمان خلافت عباسي به خاطر حمايت از علويان و اهل بیت و قيام­هاي آنان كتك خورد و منجر به كشته شدن او هم شد. حالا اگر بخواهيم یک‌جوری تعبير كنيم و درِ باغ شهادت را خیلی تنگ نکنیم بايد بگوییم: شهيد ابوحنيفه، مثل زید شهید، یحیای شهید و با سریالی که از قیام مختار ترسیم شد بگوییم: مختارِ شهید.

صفیر: محورهاي وحدت از ديدگاه و سیره اهل­بيت(ع) چه بودند؟

دکتر آقانوری: اگر بخواهيم در مجموع بگوييم باز هم تأكيد مي­كنم که اولين محور،‌ محور اخلاق بود رعایت موازین اخلاقی با مخالفان؛  ما اگر در روايات اهل­بيت جستجو كنيم و صفات شيعه را از نگاه آن عزیزان بازگو کنیم عمده ويژگي­هاي مورد انتظار برای شيعیان را ویژگی­ها و فضایل اخلاقی می­یابیم. رسالت اهل­بيت(ع) ساختن يك جامعه اخلاقي و ایمانی بود؛ اگر فرآيند جامعه یک فرایند اخلاقي باشد و افراد آن به تعبير امام باقر (ع) ـ كه در ذيل آيه « قولوا للناس حسنا» فرمودند ـ  با دیگران برخورد نيكو داشته باشند و به گونه­اي رفتار کنند که دوست دارند با خودشان همان­گونه رفتار کنند؛ در این صورت جامعه به سمت وحدت و همدلی می­رود. از طرفي در سيره اهل­بيت تأكيد بر  شركت در مراسم­های اجتماعي و ديني، در آن عصر و زمان بوده است. در زمانی که اکثریت مطلق از آنِ اهل سنت بوده امامان شیعه به پیروان خود دستور شرکت در نمازهای جمعه و جماعت و دیگر تجمعات مسلمانان می­داده­اند و این ظاهر سازی تنها هم نبوده که مثلا پس از آن بیایید و در خانه قضا کنید. این حاکی از عنایت ایشان به امت واحده می باشد. البته مسلم است که امامان تمام تلاش خود را براین قرار داده بودند که امت اسلامی را بر محور قرآن و سنت پیامبر(ص) جمع کنند و بنیان‌های امت واحده اسلامی و جامعه مترقی و اخلاقی را بر پایه آموزه‌های قرآن و سنت پیامبر(ص) ترویج کنند. این­که تا چه اندازه تلاش آنها قرین موفقیت بوده و چه اندازه مخاطب حرف شنو داشتند مطلب دیگری است.

 

 

صفیر: خود حضرات معصومان همين كارها ـ شرکت در جمعه و جماعت ـ را انجام می­دادند؟  

 

 

 

 

دکتر آقانوری: بله خودشان هم عنایت به انجام این کارها داشتند. برای نمونه حضرت علي (ع) در آن بیست و پنج سال هم در نمازهای جماعت خلفای عصر خود شرکت می­کردند در کتب روایی شیعه هم به این مطلب اشاره شده است و امامان دیگر هم اصحاب خود را تشويق مي­کردند که در نمازهای جمعه و جماعت و تشييع جنازه­هاي اهل سنت و دیگر مراسم دینی شركت كنند. به­جزاین، در سيره حضرت علي (ع) است  كه به خلفا مشورت مي­دهد. ببينيد! گاهي مواقع بحث بيعت ایشان مطرح می­شود که مثلاً با توسل به زور و اکراه بوده، ولی در مورد مشورت دادن كه  نمي­توان گفت اجبار در میان بوده است و اصلا مشورت دادن و پیش‌قدم شدن در اصلاح امور قضایی، علمی، نظامی و گاهی اجرایی که با زور معنا ندارد. خود حضرت علي (ع) به خليفه دوم مشورت می­دهد كه اين كار را بكن یا نکن و مشاوره حقوقي و مشاوره نظامي می­دهد برای مثال به خلیفه دوم می­گوید تو در خط مقدم جنگ شرکت نکن تا دشمن نفهمد که خلیفه مسلمانان در جنگ  حاضر شده و به وسیله کشتن خلیفه همه سپاه اسلام از هم گسیخته شود؛ این جمله خیلی مهم است که خلیفه دوم بارها می­گوید: «لولا علی لهلک عمر». سیره حضرت علي (ع) خيلي جالب است در عین تاکید بر حق و حقوق خودش، امّا از حقّ خود می­گذرد و در بسیاری موارد کمک می­کند که مشکلات جامعه اسلامی حل شود.  این کارها در واقع مربوط به  سيره وحدت طلبي ایشان به عنوان وظیفه دینی بوده نه این­که بنابر مصلحت سياسي باشد. اين وظيفه ديني در نهج البلاغه که همه ما آن را قبول داريم گفته شده است: امام(ع) می گوید این نکته را بدانید هیچ کس از من بر اتحاد و همبستگی امت محمد(ص) حریص‌تر نیست و می فرماید این کار و رویه را برای رضای خدا و فرجام نیک پیش گرفته‌ام (نهج‌البلاغه، نامه78). آن حضرت بعد از اجحافی که در جریان انتخاب عثمان به عنوان خلیفه بر ایشان شد باز می فرماید: «لقد علمتم انی احق الناس بها من غیری و الله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین ولم یکن فیها جورٌ الا علی خاصّه». در اینجا می بینیم همه همت آن حضرت متوجه سامان‌گیری امور مسلمین بود. حتي در آن لحظه­اي كه به دست ابن ملجم ضربه مي­خورد، اولین سخنش ـ برخلاف قول مشهور که گفتن  «فزت و رب الكعبه» توسط ایشان است ـ این است که: قاتل را بگيريد كه فرار نكند؛ این به این دلیل نیست که از قاتل انتقام بگیرند بلکه به این دلیل است که مانند قضیه قتل عثمان، دودستگی و تفرقه و مسلمان کشی راه نیفتد و مبادا فردا عده­ای برای خونخواهی علی(ع) به پاخیزند و دوباره به بهانه جدید، جنگ بین مسلمانان شعله­ور شود. و به خاطر اين­كه بفهماند كه اي مسلمان­ها نکند به واسطه این­که يك نفر از خوارج من را كشته، جنگ طایفه‌ای و فرقه‌ای راه بیندازید و بگوييد علي را آن فرقه كشت و آتش فتنه را میان خودتان روشن کنید. حتی حضرت علي(ع) با فرض گفتن «فزت و رب الكعبه» هم به فكر خودش نبود بلکه در آن لحظه هم به فكر رستگاري جامعه بود. ديگر ائمه(ع) نیز اولاً تأكيدشان بر ساختن شيعياني اخلاقي بود كه رفتارشان متناسب با مكتب باشد. يعني رفتارشان به گونه­اي باشد كه در ترويج مكتب بكوشند. ببینيد! بعضي­ها مي­خواهند عقايد را با احساسات و عواطف درست كنند الان هم همین طور است؛ قصد ترویج عقائدي را دارند که با عواطف ايجاد شود يا با منكوب كردن عواطف ديگران همراه باشد. واقعیت امر این است که عقيده با عواطف و منکوب کردن دیگران پيش نمي­رود؛ عقيده بايد با عقل و تدبير و برخورد نيكو كه طرف مقابل جذب بشود ملازم شود؛ احساسات و عواطف بدون پشتوانه های عقلی و منطقی برای بقاء تضمین ندارد.

روایتی در  كتاب العشرة وسائل الشيعه است که اگر همه ما شيعيان جمع بشويم و واقعا به این روایت فقط عمل کنیم، روايتي ديگر نمي خواهیم. اين روايت در رابطه با نوع برخورد و مواجهه با دیگران است، اين کلام امام صادق (ع) ناظر به زماني است كه رقابت فكري با مكتب اهل­بيت اوج گرفته بود، يعني مكاتب فقهي و كلامي شكل گرفته بود و گروه­هاي مختلفي در جامعه بودند. معاویه ابن وهب مي­گويد به أبي عبدالله(ع) گفتم: « كَيْفَ‏ يَنْبَغِي‏ لَنَا أَنْ نَصْنَعَ فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا وَ بَيْنَ خُلَطَائِنَا مِنَ النَّاسِ مِمَّنْ لَيْسُوا عَلَى أَمْرِنَا؟ فَقَالَ تَنْظُرُونَ إِلَى أَئِمَّتِكُمُ الَّذِينَ تَقْتَدُونَ بِهِمْ فَتَصْنَعُونَ مَا يَصْنَعُونَ فَوَ اللَّهِ إِنَّهُمْ لَيَعُودُونَ مَرْضَاهُمْ وَ يَشْهَدُونَ جَنَائِزَهُمْ وَ يُقِيمُونَ الشَّهَادَةَ لَهُمْ وَ عَلَيْهِمْ وَ يُؤَدُّونَ الْأَمَانةَ إِلَيْهِمْ»( وسائل الشیعه12: 6). سوال این صحابی از امام صادق(ع) این است که ما با ديگران چگونه معامله كنيم؟ ديگران اعم از رقباي فكري و در بین اين رقباي فكري ممکن است معاند هم باشد، دشمن هم باشد؛ البته مسحتضريد كه هر مخالفي كه معاند نيست. عناد با اهل بیت ویژه گروه و حزب خاصی بود هرچند برخی از افراد خارج از این احزاب نیز گاهی مؤید بودند در هر حال آن زمان عمدتاً دشمنان اهل­بيت، خوارج و بني­اميه بودند. ناصبي هم كه در روايت ما نام برده شده كساني نبودند كه صرفاً مخالف و یا از رقبای فکری اهل­بيت بودند یا شيعه نبودند بلکه ناصبي­ها كساني بودند كه بغض اهل­بيت را داشتند و بغض اهل­بيت(ع)، دين و تديّن شان بود؛ والاّ يكي ممکن است مخالف اهل­بيت باشد به اين معنا كه حرفشان را قبول نداشته باشد اما دشمنشان هم نبود؛ اينها جزء نواصب نبودند. خلاصه و لُب كلام اين است كه ما با مخالفانمان چگونه تعامل كنيم؟ امام نگفت مخالفتان را سبّ و لعن كنيد و به مقدساتشان اهانت كنيد بلکه گفت همان رفتاری که در میان خودتان رسم است با آنان نیز داشته باشید مانند عیادت مریضان آنان، شرکت در تشییع جنازه و اداء امانت و... يعني همان معامله مسلماني وبارکردن لوازم مسلمانی.

شما ملاحظه کنید که براساس روایات اهل بیت يك مسلمان نسبت به مسلمان چه حقوقی دارد؛ در میان برخی روایات سي حق وجود دارد. اينجا فقط مي­گويد مسلمان بر مسلمان و اسمی از  شيعه و سني به میان نمی­آید. اگر مسلمانان ده مورد از سخنان اهل­بيت(ع) درباره حقوق مسلمانی را ادا كنند جامعه ما گلستان مي­شود، مدينه فاضله مي­شود. اهل­بیت تاکید زیادی داشتند که شیعیان ادب جعفري را رعایت کنند؛ بايد با ديگران معاشرت داشته باشيد و در  روایت معروفی است که: « كونوا لنا زينا و لا تكون علینا شينا»(وسائل،12: 7) یعنی موجب افتخار ما باشيد و موجب وهن و خجالت‌زدگی ما نباشيد. امروز و فردا هم ندارد امروزه هم كه اهل­بيت در حيات ظاهري نيستند فرقي ندارد چون ما به عنوان سخنگوي مکتب و سیره و سخنان آنها هستيم ما به عنوان حامل پيام و مروّج پيام آن‌ها هستيم. شخصيت بزرگواري كه مي­خواهد الگوي هدايت جامعه باشد پیروانش بايد به گونه­اي رفتار کنند که بگويند آن شخص شاگردهاي خوبي تربيت كرده است. آن بزرگان که رسالت خودشان را در تبین وظایف ما و اتمام حجت انجام دادند اگر مشکلی باشد و جاذبه ای ایجاد نکند مشکل ماست. يكي از مصداق­هاي بی ادبی شامل اين اهانت­هايي است كه بعضي از ما به مقدسات رقبايمان مي­كنيم. پیام اصلی آنها این است كه مي­گويد اي شيعيان اگر مي­خواهيد مورد رضايت ما باشيد كاري كنيد كه محبت ديگران به سمت ما جلب شود؛ حال اگر من بروم با عواطف و احساسات ديگري بازي كنم، توجهی به ملاحظات عاطفي و ملاحظات مذهبي دیگران نداشته باشم و به مقدسات مكتبي دیگران توهين و اهانت كنم؛ با این کارها که نمی­توان جلب محبت کرد؛ اگر خود آن بزرگان اهل خشونت گفتاری و رفتاری بودند، آیا می‌ توانستند این گونه محبوب باشند و مثلا در حدود چهار هزار شاگرد- حال مستقیم یا غیر مستقیم-  از میان اهل سنت داشته باشند؟! امام در ادامه حدیثی مي­فرماید:« وادفعوا عنا کل قبیح»؛ هر كار زشت و شری را از ما دفع كنيد. يعني كاري نكنيد كه به اسم ما تمام بشود. به راستي آنچه به ما نسبت داده شده نادرست است و ما چنين نيستيم و در  كتاب خدا براي ما حقي است، ما با پيامبر خدا خويشاونديم و خداوند ما را پاك كرده و پاك زاده شده­ايم اين خصوصيات ماست، مبالغه بيش از اين هم نمي­كنيم. ما انسان­هاي پاك و فرزندان پيامبر هستيم. ما الگوي هدايت هستيم و به جزء دروغگو ادعاي آن را ندارد كه اينطور باشد. مخاطب اهل بیت هم عموم مسلمانان بودند. شما اینگونه احادیث را بسیار می توانید در کتب حدیثی خودمان ملاحظه کنید. مثلاً جامع احادیث الشیعه جلد بیستم که ویژه معاشرت با دیگران است را ببینید، مصادقه الاخوان و خصال و صفات الشیعه شیخ صدوق را ببینید واژه شیعه و شیعتنا را در معجم بحار الانوار جستجو کنید آن­وقت می بینید که چقدر بر حقوق مسلمانانی و بر روابط ایمانی و اسلامی تأکید می کنند. این همه دستورات را نمی توان فقط ناظر به وظایف یک عده محدود شیعه در آن زمان دانست بلکه خطاب عمومی بود. بنابراين ما شیعیان با عملکردمان می­توانیم مردم را به اهل بیت جلب کنیم و هم آنها را از اهل بیت دور کنیم.

 صفیر: با چه سبك و شيوه­ای باید رفتار کنیم تا این به هدف دست یابیم؟

دکتر آقانوری: اخلاق، اخلاق، اخلاق؛ يك روايت داريم که به آن مي­گويند قاعده زرین اخلاق؛ حال این قاعده چیست؟ جواب این است که: « آن­گونه با ديگران رفتار کن كه دوست داري با تو همان­گونه باشند». ببیند وقتی به امام هادي(ع) توهين كردند چقدر عواطف و احساسات ما شیعیان جريحه دار شد با اینکه آن اهانت موردی بود و نمی توان آن را به عنوان یک جریان مطرح کرد. یک جوان بی هویت که دنبال شهرت طلبی خودش بود و عددی هم نبود و غلطی کرد. حالا بیش از يك میليارد مسلمان اهل سنت در دنیا هستند که تقریبا سه برابر تمام شیعیان جهان است چرا باید به خود حق بدهیم به مقدسات سه برابر تعداد خودمان توهین کنیم؟! اين­ها را بايد بزرگان و مراجع در رساله­هايشان بنويسند؛ رساله كه نبايد فقط يك سري احكام ظاهري باشد اين هم مطالبه تعداد زیادی از افراد جامعه است و می خواهند وظیفه شان را بدانند. من تعجب كردم وقتی رهبري نظام جمهوری اسلامی اعلام کرد اهانت به مقدسات اهل سنت حرام است و کار بسیار هوشمندانه‌ای هم بود و در حد خودش جلوی بهانه فتنه‌گران را گرفت. بعضي از شبكه­ها که هیچ میانه خوبی با نظام ما و تفکر شیعی نداشتند خیلی استقبال کردند، مرموزانه تبليغ مي­كردند كه این فتواي جديد شيعيان است اینها می خواستند ثابت کنند که طرد و نفی اهانت پدیده جدیدی در شیعه است در حالی که این فتوای جدید نبود بلکه سیره مستمر اهل بیت(ع) این بود و دیگر علمای قدیم و جدید شیعه هم این نظر را رد نمی کنند. البته بنده لازم است متذکر شوم که بحث ما الان داخلی است شما هم با محور قراردادن اثر بنده که رسالتش تقریب در اندیشه شیعه است به گفتگو نشسته‌اید. حقیقت این است که اگر بخواهیم بحث را عام‌تر کنیم از آن طرف مشکلات زیادی مشاهده می شود. برخی از عالمان بزرگ و تأثیرگذار اهل سنت هم در عصر حاضر با اینکه علقه خاصی به وهابیت تکفیری ندارند و مخالف فکری آنها هستند، باز مجال داده‌اند که تندروها و تکفیری‌ها سخنگوی آنها شوند و متأسفانه بسیج و حرکت عمومی خاصی که حکایت از دغدغه وحدت طلبی برخی از آقایان باشد ما مشاهده نمی کنیم نمره خیلی از آنها در مقایسه با انتظاری که از آنها می رود نمره قابل قبولی نیست. متأسفانه تبلیغات وهابی‌های تندرو روی بعضی از آنها هم اثر کرده و کم ظرفیتی از خود نشان داده‌اند، بیش از هزار سال است که دولت هایی با گرایش اهل سنت در عراق حاکم­اند، هیچ گاه شیعیان جنگ طایفه­ای به خاطر اینکه دولت مردان آنها سنی هستند به راه نینداخته­اند با این­که اکثریت شیعه بوده­اند؛ اما در حال حاضر با انتخابات آزاد دولت از آن  شیعیان شده است ببینید برخی از آنها چه سر و صدایی راه انداخته­اند. حوادث چندساله اخیر که خیلی هم برای جامعه اسلامی دردآور است نشان داده که ظرفیت و تحمل تقریبی و وحدت طلبی عالمان و بزرگان شیعه کم نیست. امّا به هر حال با توجه به الگو‌های بزرگ شیعی انتظار هم بیشتر است.

صفیر: امروزه در جامعه مراسم­های زيادي رواج یافته و روز به روز نیز زیادتر می شود، به نظر شما در زمان حضور امامان(ع)  نیز این­چنين برنامه­هایی بوده است؟

دکتر آقانوری: مسلّم است که ما اين­چنین برنامه­هایی در آن زمان­ نداشته­ايم. در زمان امامان(ع) تنها مراسمی که وجود داشته مرثیه­ خوانی برای امام حسین(ع) بوده آن هم نه به سبک و سیاق امروز. برای هیچ یک دیگر از اهل بیت نداریم که به  این شکل مراسمی گرفته ­شده باشد. قضیه امام حسین(ع) به علت محوریت آن، که مبارزه با ظلم و ستم بنی امیه بوده و این­که حضرات معصومان(ع) نمی­خواستند راه و هدف امام حسین(ع) فراموش شود، برگزار  می­شده و تأکید زیادی هم بر آن می شد و هیچ قابل تردید نیست. حقیقتاً آنها با این سیره خود نگذاشتند قضیه کربلا فراموش شود عزاداری آنها به نوعی پرچم مبارزه با بنی­امیه و خلفای جور بود. امّا ما براي دیگر اهل­بيت هیچ جا سخن و سفارشی برای عزاداری نداریم. البته رابطه ولایی و عاطفی و همدلی با اهل بیت(ع) را کسی منکر نیست. در رواياتی هم كه گفته ثواب زيارت امام حسین(ع) چقدر است من معتقدم در اينها نمي توان ترديد كرد، زیرا هدف بزرگداشت مقام و منزلت ایشان بوده است.‌ خصوصاً زمان بني اميه مي­خواستند امام حسين (ع) را در واقع محوری عليه بني اميه قرار بدهند شهادت امام حسین(ع) و یاد آوری آن پرچم، تحریک احساسات علیه حزب منحوس اموی بود و نه عليه گروه­هاي ديگر اهل سنّت. خوشبختانه همین پرچم تاثیر خودش را گذاشت و از عوامل مهم سقوط بنی امیه شد. امام حسين(ع) ويژه شیعیان نبوده  بلکه امام و پیشوای همه مسلمان­ها بوده است. حركتش هم یک حركت وحدت طلبانه بوده حتی کسانی در  قيام ایشان  بودند از قبیل حرّ و زهير بن قين که عثماني بودند. عثمانی­ها کسانی بودند طرفدار متعصب خلیفه سوم بودند. اصلاً بحث شيعه و سنّي در آن زمان به این صورت مطرح نبوده است. در جایی دیدم که امام حسین(ع) به عبدالله بن عمرگفت که اگر پدرت هم زنده بود با من همراهی می کرد. ‌بنابراین قیام امام حسين (ع) در آن زمان با رنگ و بوی شیعی و مخصوص شيعيان نبود و نبايد ایشان را منحصر در شیعیان کرد. البته به نظرم گاهی خيلي افراط مي­شود که خودش موجب وهن مي­شود، مواردی که با سيره خردورزانه اهل­بيت و عقل و ورع تضاد دارد.  شما اگر توجه کنید وقتي در اینترنت كلمه شيعه را جستجو كني خیلی از موارد  قمه زني و خون  را مي­آورند شیعه  مساوی شده با قمه، زنجیر و نمادگرایی صرف. متأسفانه وقتي ما بر نماد و ظواهر كه به جاي خود نيكوست زیاد تأكيد كنيم، به گونه­ای ظاهر مي­شود كه محتوای اصیل یک ماجرا از محوریت خارج می­شود، اين­طور نبايد باشد والا هيچ كس منكر اين نيست كه ما اين مراسم­ها را به عنوان یک نماد و شعار اصیل باید داشته باشيم. اما اگر فتیله را خیلی بالا بکشیم با یک چراغ دودی طرف هستیم. درست است که مغز بی پوست نمی شود اما نباید آنقدر پوست را متورم کنیم که دیگر مغز به فراموشی رود و با دوربین مادون قرمز هم قابل رؤیت نباشد؛ مثل این­که برخی از زمان­ها صوفیه آنقدر در برخی ظواهر افراط کردند که تا اسم صوفی را می آوری رقص و سماع و کشکول و تبرزین و چرخ و دلق متبادر می شود!

صفیر: در پايان اگر صحبت خاصی هست بفرمایید؟

دکتر آقانوری: تأكيد من بر اين است كه بايد براي اين بحث­ها وقت گذاشت هرچند این کارها جرأت و شهامت خاص خود را می طلبد. ممکن است در این مسیر متهم هم بشویم و اسمت را شسنی هم بگذارند! ما اگر در راه وحدت مسلمان­ها هرچقدر هم تلاش و كوشش كنيم حتی اگر يك عمري را بگذاريم و آبرويمان هم برود باز کم است؛ اگر ما موجب اين شويم كه يك خون كمتر ريخته بشود به نظرم خیلی ارزش دارد.  همانگونه که قرآن هم به ما یاد داده که اگر یک نفر بی گناه را بکشی یا موجب کشته شدن او بشوی فرق ندارد گویا همه آنان ها را کشته ای و اگر موجب حیا و زنده ماندن یک نفر بشوی انگار موجب زنده ماندن همه انسان ها شده ای. به نظرم حركت شما کار ميمون و مباركي است و بايد ترويج داده شود، كما اينكه ما در دانشگاه اديان اين كار را مي كنيم. ان­شاالله ما شاهد این باشیم که كارهاي پژوهشي،‌ تحقيقي و ترويجي در زمينه اتحاد مسلمان­ها و رفع تعصّبات مذهبی هرچه بیشتر شود تا آن اندازه كه از دستمان برمی­آید تلاش کنیم و کار مورد رضايت اهل­بيت (ع) هم باشد.

صفیر: خيلي ممنون، لطف كرديد.

 


برچسب ها : دکتر آقانوری, وحدت و تقریب

نظرات
نام *
پست الکترونیک *
متن *
کد امنیتی *

Captcha
دفتر تقریب مذاهب اسلامی


نشانی: ایران - قم - پردیسان
تلفن: 32802610 25 98+
فکس: 32802627 25 98+
کد پستی: 3749113357
صندوق پستی: 37185 - 178
پست الکترونیکی: info@urd.ac.ir
سامانه پیامکی: 3000135789

دانشکده ها

دانشکده شیعه شناسی
دانشکده ادیان
دانشکده مذاهب
دانشکده فلسفه
دانشکده زن و خانواده
دانشکده عرفان
دانشکده مجازی

خدمات فناوری اطلاعات

سامانه جامع آموزش
سامانه آموزش مجازی
سامانه پذیرش دانشجو
سامانه اتوماسیون اداری
پست الکترونیک
جستجو در کتابخانه
کتابخانه دیجیتال

درباره ما

رسالت و وظیفه‌ی اسلامی فرهیختگان حوزوی و دانشگاهی است که از قبیل آسیب‌ها و خسارت‌ها جلوگیری و با اقدامات سنجیده، علمی و عملی در رفع و یا حداقل مهارکردن این مشکل تلاش کنند. این رسالت خطیر دانشگاه ادیان و مذاهب را برانگیخت تا اقدام به تأسیس دفتر تقریب مذاهب بنماید و در امر پژوهش در باب وحدت اسلامی گام برداشته، در راه اعتلای امت اسلامی و تفاهیم مذهبی مسلمانان انجام وظیفه کند.

طراحی، توسعه و پشتیبانی: کویر سبز